دانلود رمان بچه بسیجی به قلم شادی قربانی با لینک مستقیم
رمان بچه بسیجی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: صحنه دار، ممنوعه، آنلاین
نویسنده رمان: شادی قربانی
تعداد صفحات: 1063
خلاصه رمان: دختر جذاب که از دین به دوره پسری بسیجی و خدایی که از قضا توی گشت ارشاد کار میکنه این اقا پسر ما یه زنم داره اما دست روزگار کاری میکنه که نازنین لوند و جذاب بشه همسر دومش اما روزگار چرخش داره و باعث میشه تا از هم جدا بشن اونم بخاطر اشتباهشون…
هردو عاشق هم دیگه هستن اما درتصوری اشتباه فکر میکنند که طرف مقابلشون ازش متنفره….چند سال میگذره هنوز عاشق هم هستن پسر بسیجیمون دیگه بسیجی نیست حالا شده یه جنتلمن واقعی شده مرد رویایی هردختری و دختر قصمون هنوز دلش بااونه دوباره دیداری تازه کلکل های استاد دانشجویی و عشقی ….
قسمتی از متن رمان بچه بسیجی
هر دو خندیدیم جلو محضر نگهداشتم خودم انتخابش کرده بودم خیلی شیک و لوکس بود رضاهم چیزی نگفت وارد محضر شدم که باد خنک صورتمو نوازش کرد پشته سره ما همه اومدن فاطمه دوباره وز وزش شروع شد چرا محضر من پایین شهر بود رضا؟! اونم انقد داغون چرا مال این….. نزاشتم حرفشو ادامه بده برگشتم سمتش و لبخندی زدم
خود کرده را تدبیر نیست جانم
اینو گفتم پوسته لبشو جویید چیزی نگفت رضا نازنین با اون لباسا حسابی خوشگل بود و دلبرتر و لوند تر از هر وقته دیگه ایی بود وقتی به فاطمه اون حرف و زد خیلی سعی کردم جلو خندمو بگیرم خطبه عقد که خونده شد و جواب بله داده شد باخیال راحت قران و بستم برگشتم سمتش بدون هیچ و حالتی نگاهم کرد که خم شدم و پیشونیشو بوسیدم همه دست زدن طولانی خیره شد تو چشمام چرانمیتونستم ازش بگذرم همه از اتاق عقد رفتن بیرون طره ایی…
از موهای فرشدشو دادم کنار…خوشگل شدی…دستمو پس زد خوشگل بودم دیگم بمن دست نزن دفعه ی اول و اخرت باشه فهمیدی؟!…زل زدم تو چشماش…یادت که نرفته خانم؟!
چشماشو ریز کرد…چیو…از امروز وظیفت تمکین شوهرته جانم؟! شروع کرد به خندیدن مثل دیوونه ها…چته…وای خیلی خنده دار بود…لیمو کشید..چقد نمکی شدی امروز تو
دستشو گرفتم….
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.