دانلود رمان جدال پر تمنا به قلم هماپور اصفهانی با لینک مستقیم
رمان جدال پر تمنا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: صحنه دار، ممنوعه، آنلاین
نویسنده رمان: هما پور اصفهانی
تعداد صفحات: ۵۸۴
خلاصه رمان: همه چیز از یه جر و بحث شروع شد… یه جر و بحث ساده… و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال… جدالی پر از شیطنت و عطش… جدالی پر از تمنا… جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد ….
قسمتی از متن رمان جدال پر تمنا
باید به فکر اساسی بکنیم …. وارنا من وقتی یه گندی میزدم دست به دامن تو میشدم الان که تو گند زدی دست به دامن کی بشیم؟ وارنا خنده اش گرفت و در حالی که گوشیشو از جیبش در می آورد گفت: آرسن خمیازه ای کشیدم و گفتم
بیچاره آرسن … الان اون چی کار میتونه بکنه؟ وارنا گوشیشو گذاشت در گوشش و گفت اون حتما چند نفر فرش فروش آشنا سراغ داره …. هنوز حرفش تموم نشده بود که گفت…
سلام … چطوری رفیق؟ بیا برس به داد که گند زدیم …خنده ام گرفت و وارنا هم در حالی که از ریز ریز می خندید گفت: فرش لیزا سوخت با اسید … حالا ماجراش طولانیه … یه فرش فروش آشنا سراغ داری که باز باشه؟ باید سریع یکی بذاریم جاش… بعدا میگیم بهش … خوب معلومه که میفهمه فرش نو شده بهش میگم ولی بعد از اینکه یه سالمش رو پهن
الان اینو ببینه یه دونه مو روی سر من نمی ذاره ….صدای خنده آرسن می یومد … وارنا هم خندید و گفت: دردا نخند …
به خاکی بیار بریزیم تو سرمون چه می دونم چه مدله اسمشو از کجا بیارم یه کم سکوت کرد و سپس :گفت ویولت بدو برو زیر فرش رو نگاه کن … از جا بلند شدم و گفتم
چیو نگاه کنم؟ زیرش شناسنامه اش چسبیده … برو ببین مدلش چیه؟ بدو بدو رفتم داخل و فرش رو کنار زدم … پشت یکی از گوشه هاش یه تکه پارچه چسبیده شده بود و روش مشخص فرش ثبت شده بود. اومدم بیرون و گفتم
تبریز ایمانی …. گل ابریشم … وارنا حرفای منو تکرار کرد …. چند لحظه ساکت شد و دوباره گفت: فکر کنم شش متریه .
آره …خیلی خب پس زود خبرم کن …. منتظرم … قربون
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.