دانلود رمان تدریس عاشقانه به قلم ترنم با لینک مستقیم
دانلود رمان تدریس عاشقانه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: صحنه دار، ممنوعه، آنلاین
نویسنده رمان: ترنم
تعداد صفحات: 317
خلاصه رمان: آرمان زند استاد و پزشکی که تازه از خارج برگشته طی اتفاقاتی مجبور به ازدواج اجباری با دانشجوی خودش میشه
قسمتی از متن رمان تدریس عاشقانه
با صدای دست و هلهله دلم هری پایین ریخت یعنی الکی الکی زن آرمان شده بوده؟ نفسم قطع شد. بلند شدیم نگاهم کرد. اخماش در هم بود. منم که انگار عزای عمم بود که این طوری شده بودم بازوم و گرفت و سرش و جلو آورد و سرد و کوتاه حرف زد… دست زدن عمه با اکراه جلو اومد و بعد از روبوسی سرد حلقه ها رو جلومون گرفت نگاه به آرمان انداختم که روی پیشونیش عرق نشسته بود سرم و پایین انداختم تا اشک جمع شده توی چشمم و نبینه همه ی دخترا آرزو داشتن توی همچین روزی عشق و توی چشمای طرفشون ببینن اون وقت من …
با کسی ازدواج کردم که هیچ علاقه ای بهم نداره سرمو بلند کرد سرش و جلو آورد و کنار گوشم آروم گفت میدونم ازم متنفری اما حداقل جلوی بقیه آبرو داری کن عقب کشید خم شد و حلقه رو برداشت و توی انگشتم کرد . بدون اینکه حتی نگاهم کنه .دلم می خواست از اون مخمصه فرار کنم به سختی جواب تبریک های بقیه رو میدادم .. هر بار که نگاهم به آرمان می افتاد با اون اخماش دلم میخواست گریه کنم از محضر که بیرون اومدیم خواستم با به بهانه ای با مامان بیام که دستم کشیده شد منو دنبال خودش به سمت ماشین کشوند که معترض گفتم … واسا خداحافظی کنم …
ول کن دستمو نمیخوام باهات پیام اصلا … اه در ماشین و باز کرد و با جدیت گفت سوارشو تند نگاهش کردم و سوار شدم ماشین و دور زد و خودشم سوار شد و بی توجه به نگاه بقیه پاشو روی گاز گذاشت با حرص گفتم … قرار داشتی می رفتی چرا منو دنبال خودت کشوندی من میخواستم با مامانم با صدای عریدش تکونی خوردم و چسبیدم به در هی مامانم … مامانم … مامانم … یه کم بزرگ شو بفهم دیگه . بین اون همه آدم که ما رو نگاه میکنن به کمم . .شده ملاحظه کن لازم نی با نگاهت جار بزنی از داماد منتفری متعجب گفتم !
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.