دانلود رمان مست بی گناه به قلم مهین عبدی با لینک مستقیم
رمان مست بی گناه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: مهین عبدی
تعداد صفحات: 1707
خلاصه رمان: ۱۶ساله شده بودم. در شب جشن تولدی که قرار بود جشن بله برونم باشد و خاله برایم انگشتر نشان بیاورد اما تولدم شده بود و خانوادهی خاله نیامده بودند…یاسین نیامده بود و من مانده بودم با دنیایی از ترس و اضطراب!
من مانده بودم با این حال که دیگر دختر قبلی خانه نبودم! اما یاسین برای محرم شدنمان نیامد…نیامد که نیامد…
یاسین رفته بود…
قسمتی از متن رمان مست بی گناه
بس کن همه اش آقام آقام راه انداختی! برو یکم بیرون و ببین دخترا پسرا چطور با هم رفیقن اون وقت منی که قراره بیام خواستگاریت رو این طوری میچزونی؟ ناباور نگاهش میکردم از من چه انتظاری داشت؟ مگر خانواده شان را نمی شناخت؟ مگر با اخلاق و خصوصیتمان آشنا نبود؟ خانواده ی سنتی مان را با چه نوع رفتارهایی مقایسه می کرد؟ مگر اصلا شدنی بود؟یاسین میفهمی چی میگی؟ انتظار داری مثل آدمایی رفتار کنم که اصلا تو خوابمم نمی آن؟
تو کدوم فک و فامیلمون از این رفتارا داریم؟ دستش را در هوا تکانی داد و برو بابایی گفت. بلند شدم نمیتوانستم بیشتر از این اینجا بمانم. مامان با یاسمین را پیام میفرستاد یا یکی دیگر از بچه ها را با این حال انتظار نداشتم حرفهایم با یاسین به اینجا ختم شود. ختم شود من در دو راهی بمانم و مقصر هم شوم و ياسين برایش مهم نباشد و خودش را با چند ماه دیگر خوش کند. من میرم یاسین اما بخدا اگه کسی بفهمه میگم همش تقصیر توئه.
خیره نگاهم میکرد که از مقابل چشمانش دور شده و از خانه بیرون زدم. دلم را خوش کرده بودم به همان حرفش که دیشبی گفته بود چند ماه دیگر زن و شوهر میشویم و کار پر از گناه دیشبمان را عادی جلوه داده بود. سعی می کردم دلم را با همین حرف آرام نگه دارم که کاری جزء این از عهده ام برنمی آمد! از پله ها سرازير شدم و مستقیم به آشپزخانه رفتم مامان و خاله همچنان در حال صحبت بودند که مامان با دیدنم گفت: باده لباسات رو بپوش باید بریم خونه شبی مهمون داریم.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.