دانلود رمان طلایه دار به قلم دلیار با لینک مستقیم
رمان طلایه دار نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: دلیار
تعداد صفحات: 1676
خلاصه رمان: رَسام جدیری بزرگ طایفۀ جَدیریهاس… چی میشه که اون از اهواز به تهران میاد و مسیر زندگیش گره میخوره به دختر هفده سالۀ یحیی، همسر مادرش؟ اون قراره پدر باشه برای دختر بیکس و بیدست و پای یحیی یا مرد رویاهاش؟ چطور میتونه دختری که از نظرش دوست داشتنی نیست رو با خودش ببره اهواز و بشه پناهِ بی پناهیاش؟
قسمتی از متن رمان طلایه دار
هر دو دستش را محکم جلوی دهانش نگه داشت تا صدای هق هقش بیرون نرود. صدای کوبیده شدن در نشان از رفتن رسام میداد و شاداب مانده بود با دلی شکسته و چشمانی اشک… بيا غذاتو بخور شاداب حوصـــــلـه ی بچه بازیتو ندارم! چند ساعتی میشد که رسام به خانه باز گشته بود و تقریبا ده دقیقه میشد که پشت در اتاق شاداب ایستاده بود و صدایش میزد. شاداب اما سرش را زیر پتو قایم کرده بود و چشمان دردناکش را محکم روی هم فشار میداد.
رسامی که فلفل گفتن از دهانش نمی افتاد، او را به اسم صدا میزد. رسامی که یک بار صدایش را روی او بلند نکرده بود همین چند ساعت پیش روبرویش ایستاده بود و فریاد میزد!
کلافگی اش را داد میزد! درد خستگی اش را داد میزد! صدای رسام اینبار ارامتر به گوشش رسیده که زمزمه کرد: شاداب بيا غذا بخور ناهارم نخوردی ضـرر میکنی دختر بیا درو باز کن قربونت برم. بغض کرده سرش را از زیر پتو بیرون کشید و در حالی که بتو را در دستش مجاله می کرد بلند گفت:
نمیام برو! من اصلا گشنم نیست نمیخوام پیش تو شام بخورم برو همونجایی که بودی. کلافه و پر از درد سرش را به در اتاق شاداب تکیه زد، دست مشت شده اش را به آرامی روی در کوبید و لب زد. کجا برم که هر جا برم دربه در توام بچه با فکری که به سرش زد به سمت اشپرخانه رفته و در کابینت بالای یخچال را باز کرد. کلید یدک اتاق شاداب را بیرون کشیده و دوباره به سمت اتاقش گام برداشت. رفت و برگشتش روی هم رفته به یک دقیقه هم نرسیده بود و شاداب با شنیدن سکوتش فکر میکرد.
دانلود رایگان رمان طلایه دار اثر دلیار
دانلود رمان طلایه دار 2.81 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت