دانلود رمان نیم نگاه به قلم فاطمه مفتخر با لینک مستقیم
رمان نیم نگاه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: فاطمه مفتخر
تعداد صفحات: 2706
خلاصه رمان: دختر قصه کافه داره و خیلی شیطون و شاده
پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبیه! این دختر، پسره رو به زور سوار موتور میکنه، میبرتش برف بازی، کله پاچه به خوردش میده، مجبورش میکنه نصف شبی از دیوار بالا بره.. دست تقدیر باعث میشه این دوتا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارن، با هم رو به رو بشن و … داستان آقا سید و این دخترک شیطونمون به کجا ختم میشه؟! چی میشه که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر میشه؟
قسمتی از متن رمان نیم نگاه
اون روزا کار و بار پدربزرگات گرفته بود خدا رو شکر، حاج عباسم ازشون جدا شد، رفاقتشون پا برجا بود منتهی تو کارشون رونق افتاد و مغازه هاشونو جدا کردن، آقاجونت و باباحاجیت موندن تو کار نقره، حاج عباس اما رفت دنبال طلا… مامانت سنی نداشت که آقاجونت برای بابات پا پیش گذاشت اومد گفت زهرا رو برای حجت خواستگاری میکنم مادرت داشت برای دانشگاهش درس میخوند، باباتم میرفت دانشگاه، بابای پدربزرگاتون خودش معلم قرآن بود و براش سواد خیلی مهم بود.
اینجوری بود که تو این خونواده درس و سواد خیلی مهم بود مادر، خلاصه گفتیم اینا همو میشناسن جفتشونم راضی بودن این شد که باهم ازدواج کردن مامانت دانشگاه قبول شده
بود، عین دایی رضات پزشکی آخ مادر باید میدیدی بابا حاجیت چه کیفی میکرد. مادرت همینجا قبول شد یک سال بعد از ازدواج مامانت اینا بود تازه جا به جا شده بودن و رفتن سر خونه زندگیشون که یه روز خبر اومد رضام پر
پرشد.
دستمال کاغذی را برداشتم و به دست عزیز دادم تو شهر غریب، تو تهران، رضا رو فرستاده بودیم تهران لباس سفید پزشکی بپوشه نه کفن سفید! بچم تو دعوایی مرد که بهش هیچ ربطی نداشت در حالی که اشکش را پاک میکرد گفت: اخ مادرش بمیره برا قلب پاکش! تو خیابون دعوا شده بود بچم رفت جداشون کنه، هلش دادن سرش خورد به جدول درجا رفت… بچم رفت، بدون اینکه ببینمش. سخت بود بعد از رضا سر پا شدن… همیشه
دانلود رایگان رمان نیم نگاه اثر فاطمه مفتخر
دانلود رمان نیم نگاه 4.54 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت