دانلود رمان پادشاه زمستان به قلم میسنا_میم با لینک مستقیم
رمان پادشاه زمستان نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اربابی
نویسنده رمان: میسنا_میم
تعداد صفحات: 2648
خلاصه رمان: من مسیحم… مسیح رادان …مردی که از همسرش خیانت دید و دیگه به هیچ زنی اعتماد نکرد…با اجبار پدرم دختر ریزه میزه ای رو به عقدم درآوردن و تا دلم خواست حرص خیانت زن قبلیمو سرش خالی کردم ولی اون بهم ثابت کرد که همه ی زنا خائن نیستن ولی من احمق کوتاه بیا نبودم و مدام اذیتش میکردم تا وقتی که یهو غیبش زد ..کل دنیا رو زیر و رو کردم تا پیداش کنم…همه جستجوم خلاصه شد تو پیدا شدن جنازه ی زن موردعلاقم و در آخر یه سنگ قبر وسط سینه ی قبرستون…باورم نمیشد که عاشقش شده بودم…با رفتنش دنیام تیره شد…چند سال بعد با دیدن زنی بچه به بغل خون در رگام یخ بست…خودش بود…رزای من…..!!
قسمتی از متن رمان پادشاه زمستان
و ازش جدا شدم پالتوش اویزون کردم و برگشتم و پشت میز نشستم و بعد شروع به ناهار خوردن کردیم و بعد از تموم شدن بلند شدم و ظرف ها رو شستم و بعد چایی که مامان دم کرده بود سه تا چایی ریختم و بردم توی حال و و روی میز گذاشتم و خودمم کنار بابام نشستم اها یادم رفت بهتون بگم اینکه میگم یه رستوران یا صبحونه خوری زدیم به این معنی نیست که کل خونه رو گرفته نه اون قسمتش جداست…
و یه سالن نسبتا بزرگه و کلا از خونه ما سوا هستش و فقط به راهرو کوچیک داره به ورودی اشپز خونه و دربش هماهنی هستش و از اینور قفل میکنیم نشستم پیش بابا و چایی رو به دیتش دادم و بی مقدمه گفتم مامان حق نداره بره برای عمارت اشپزی کنه من مخالفم چای پرید توی گلوی مامان که با ترس بهش نگاه کردم که نفس عمیقی کشید و گفت باز حرف خودش میزنه مامان من حرفم رو زدم اصن بابا تو یه چیزی بهش بگو والا دخترم منم بهش میگم نیاز نیست….
بری اها دیگه شدیم دونفر پس تموم شد نمیری و با حالت قهر بلند شدم و از پله ها بالا رفتم و سمت اتاقم پرواز کردم دوست داشتم مامانم بشه خدمه عمارت خان هرکی که هست بما چه…..
دانلود رایگان رمان پادشاه زمستان اثر میسنا_میم
دانلود رمان پادشاه زمستان 9.22 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت