دانلود رمان سایه به سایه به قلم مهسا زهیری با لینک مستقیم
رمان سایه به سایه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: مهسا زهیری
تعداد صفحات: 931
خلاصه رمان: لادن دختر یه خانوادهی سنتی و خوشنام محله ی زندگیشه که بهواسطهی رشتهی پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظر مثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آیندهی روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمی نمیمونه و اشتباهات دیگران، ناگهان ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و اینبار لادن اون کسیه که جلوش ایستاده. مردی که قراره همهچیز خودش و لادن رو به چالش بکشه. کدومشون سربلند بیرون میآد؟ آیا آرامش جایی پیدا میشه که انتظارش رو نداریم؟
قسمتی از متن رمان سایه به سایه
بیشتر از این نمیتونستم روی حرف بابا حرف بیارم سرم رو کج کردم و «چشم» .گفتم. کیفم رو محکم گرفتم و حرکت کردم؛ اما حرف آخرم رو زدم افسارش رو بکش جلوی دختر مردم سبز نشه. به راهم توی پیاده رو ادامه دادم و صداش رو شنیدم تو هم افسار بابات رو بکش که دین گردنش نمونه دین؟ ! بابام؟! بابا چه دینی میتونست داشته باشه؟ به گوش هام اعتماد نداشتم نگاهی به عقب انداختم. کاکل اخم داشت و بابا حرفی نمیزد….
پاهام توان رفتن نداشت؛ اما به روی خودم نیاوردم که بعداً از خود بابا بپرسم نفسی گرفتم و دوباره حرکت کردم راست و دروغ این آدم ها معلوم .نبود حتماً داشت دروغ می گفت. برای خودم سر تکون دادم و سرعتم رو بیشتر کردم باید تا ته کوچه میرفتم بعد وارد خیابون دیگه ای میشدم کوچه ی بعدی کوچه ای بود که در شمالی خونه بهش باز میشد. وقتی وارد پارکینگ کوچیک پشت در شدم، صدای چرخ خیاطی مامان به گوش میرسید هنوز مشغول بود.
حالم خوب نبود و نمیخواستم با رفتنم به داخل نگرانش کنم روی یکی از دو پله جلوی در ورود خونه نشستم و مانتوم رو بالا دادم که خاکی نشه از گوشه ی سقف اضافه شده بالای ،پارکینگ به آسمون نگاه کردم تا بابا نمی اومد خیالم راحت نمیشد بالاخره ده دقیقه بعد، در باز شد و بابا داخل .اومد توی پارکینگ همیشه خالی سمتم راه افتاد بلند شدم و سلام کردم. جواب داد و :گفت چرا نرفتی تو؟ بابا نگران شدم. مرده چی میگفت؟ دین؟ هیچی بابا جان چه دینی؟ نمیشد اصرار کرد فقط سؤالی نگاهش کردم که شاید جواب بده بالاخره گفت: مردیکه بی خانواده است.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.