دانلود رمان بانوی رقاص من به قلم اعظم فهیمی با لینک مستقیم
رمان بانوی رقاص من نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: اعظم فهیمی
تعداد صفحات: 730
خلاصه رمان: سیگاری آتش می زنم و مابین انگشتانم پوک محکمی به آن می زنم، طبق معمول به شدت به سرفه می افتم، با این وجود نمی دانم چرا اصرار دارم مثل بعضی از زنان فرانسوی وقتی که به کلاب می آیند سیگار بکشم
قسمتی از متن رمان بانوی رقاص من
که -روزی سعی داشتم با شرکت عمو تماس بگیرم ، باهاش آشنا شدم ، فهمیدم ایرانیه خیلی خوشحال شدم ، باهم حرف زدیم ، قول داد برای پیدا کردنتون کمکم کنه ، ازم خواست به خونه اش برم ، اما قبول نکردم ، روز اولی که خواستیم دنبال شما بگردیم ، دوستم تصادف شدیدی کرد ، هر دو پاهاش شکسته ، من مدیونشم ، بابت همین اتاقی که تو هتل گرفتم رو و پس دادم و به خونه ی اون رفتم ، هر روز یه پرستار میاد و ازش مراقبت می کنه ، اما فقط تا عصر پیشش می مونه ، از تا آخر شب من کنارش می مونم و بعد بر می گردم عصر خونه…
اون به کمک من نیاز داره آخه هیچکسی رو نداره ، باید درکم کنید ! نفسش را به بیرون فوت می کند و می گوید : بابت اتفاقی که برای دوستت افتاده متاسفم ، اما نمی دونم بابا موافقت میکنه این چند ساعتو کنار دوستت بمونی یا نه ! فوری می گویم : اگه بدونه دوستم تنهاست و به کمک نیاز داره حتما قبول می کنه ، من خودم شب که برگشتم با عمو صحبت می کنم باشه ، فقط خیلی مراقب خودت باش ، خواستی برگردی با من تماس بگیر میام دنبالت . و کارتی مقابلم می گیرد و میگوید این شماره ی منه !
کارت را از دستش می گیرم که اتومبیلش را درست جایی که گفته ام متوقف می کند ، نفس راحتی می کشم و از اتومبیلش پیاده می شوم که سفارش کند : می -سارا تو این جا غریبی ، مطمئنی به کمک من نیاز نداری ؟ با اطمینان چشم می بندم . شب می بینمت حسام ! و منتظر می مانم تا به راه افتد و دور شود ، حسام با دو دلی اتومبیلش را به حرکت در می آورد ، همین که از دیدم ناپدید می شود با قدمهایی بلند خودم را به کلاب می رسانم . ساعت : 3 است ، حسابی دیر کرده ام ، همین که وارد می شوم آید
دانلود رایگان رمان بانوی رقاص من اثر اعظم فهیمی
دانلود رمان بانوی رقاص من 4.68 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت