دانلود رمان باده لعل به قلم بهاره غفرانی با لینک مستقیم
رمان باده لعل نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: بهاره غفرانی
تعداد صفحات: 460
خلاصه رمان: راحیل دختری زیبا که با وسوسه پسر عموی دورگه اش آدریان، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور میره. در حالی که آیت پسر عمهاش دل به اون داده. راحیل پس از مدت ها در دانشگاه عاشق پسری به نام لوکاس میشه، در حالی که آدریان بابت شغلش با لوکاس رقابت سختی داره. اما با این حال لوکاس و راحیل با وجود مخالفت های خانواده و طرد کردن دخترشون ازدواج میکنن و…
قسمتی از متن رمان باده لعل
تلخندی زده و سر به چپ و راست تکان دادم . چه خوش خیال بود آیت ! هر که می گفت فرقی نداشت ؛ چرا که آدریان بالاخره نابودم می کردم . پوفی کشید و ناله کرد : چی می شد دست از این کاراتون بردارین و حرف بزنید ؟ لااقل به من بگین ماجرا چیه . درسته با هم جوش نخوردیم ، اما رازدار همیم. غیر اینه ؟ نه نبود ، اما یارای گفتن نداشتم . از سکوتم به ستوه آمد و ضبط را روشن کرد . آهنگ قبلی پلی شد که عوضش کرد : هیچ یادم نبود . خان داداشتون امر فرمودن تو ماشین براتون آهنگ های شاد بذارم .
خندید و دست از حرف زدن کشید . چشم بستم و سریع خوابم برد . نمی دانم چقدر گذشته بود که زنگ صدایش به گوشم خورد: راحیل خانم ؟ بیدار شین دیگه … راحیل خانم ! چشم باز کردم و او را در چند سانتی متری ام دیدم . عقب کشیدو گلویش را صاب کرد : نمی خواستم بدخواب بشین واسه همین آروم صداتون زدم . خوب یادش بود که وقتی با سروصدا بیدار می شوم ، سردرد می گیرم . لبخندی زدم و سر تکان دادم . از ماشین پیاده شدیم و او جلوتر از من راه افتاد .
پشت در ایستادو من خواستم دستم را روی زنگ بگذارم که مچم را گرفت و پایین آورد . گوشش را به در نزدیک کردو دست مرا هم کشید و اشاره کرد که گوش دهم . صدای آدریان می آمد که ظاهراً داشت با یک نفر به زبان پرتغالی صحبت می کرد : گفتم حواسم بهش هست … آره می دونم ولی بهتره دیگه ازش دست بکشی . تک خنده ای تمسخر آمیز کردو افزود : داری می پرسی چرا ؟ یعنی خودت نمی دونی لوکاس ؟ ایستاد . آیت زمزمه وار پرسید : قلبم برای لحظه ای از حرکت داره با لوکاس حرف می زنه ؟
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.