دانلود رمان شیب شب از آزاده ندایی با لینک مستقیم
رمان شیب شب نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
نویسنده رمان: آزاده ندایی
تعداد صفحات: 2274
خلاصه رمان: سرنوشت دختری که پس از زندانی شدن مادرش به جرم قتل، با ادعای شوکبرانگیز یک زن و مرد مبنی بر این که خانواده حقیقی او هستند، مواجه میشود …
قسمتی از متن رمان شیب شب
از خواب پریدم. مرز تاریکی را روشنایی رعد و برق شکست و غرش ترسناکش از جا پراندم. قطرات باران یکریز و پر قدرت خودشان را بر پنجرهی بستهی اتاق میکوبیدند. چه کابوس ترسناکی بود. بلند شدم و آباژور کوچک روی پاتختی را روشن کردم. با فاصله از پنجره ایستادم. میدانستم خواب امشب، نتیجهی خیالات سرگردانی بود که در ذهنم تاب میخوردند. روحم اسیر چند و چون اتفاقات امروز بود و مدام گریز میزد تا زوایای پنهانشان را کشف کند. -مامان مهندس را از قبل میشناخت؟؟ ماجرا طوری پیش رفته بود که هر فکری به ذهنم میرسید اما اگر ته قصه بر میگشت به دنیای فانتزی و دخترانهی یلدا چه؟ به نظر هم سن و سال میآمدند در مورد بقیهاش نمیتوانستم نظر بدهم. شرمزده لب گزیدم. این افکار مالیخولیایی دیگر چه بود؟؟
داشتم دیوانه میشدم. روی مبلمان راحتی جلوی تلویزیون با کتابی باز روی پاهایم لم داده بودم، فکر و خیالم اما جای دیگری سرک میکشید… پرتو نور خورشید شبیه تارهای کمانچهی آقاجان از دل پنجرههای ارسی تا طاقچهی پر از گلدانهای اطلسی قد کشیده و خودشان را انداخته بودند وسط نقش و نگارهای قالیچهی دست بافت قدیمی. عاشق این خانه با پنجرههای ارسی چوبی و کنگرههای مشبکش بودم طیفهای درهم آمیختهی رنگها، در آغوش شبکههای چوبی کوچک و بزرگ همیشه برایم تداعی کنندهی خاطرات زیبای کودکی بود. دخترکی با موهای پریشان خرمایی روی شانههای استوار مردی از ته دل میخندید و میان رقص ذرات نور و رنگ شادمانه میچرخید. تصویر ذهن من از پدر نور بود و موسیقی خندههایی که
هیچ گاه از یاد نمیرفت و در تار و پود احساسم نقش بسته بود. صدای زنگ خانه بلند شد نگاهم چرخید سمت ساعت، دقیقا یازده، مهتای خوش قول سر وقت آمده بود. بلند شدم تا آیفون را بزنم و برای آوردن شربتی خنک به آشپزخانه بروم. این روزها که منتظر نتیجه کنکور بودم ساعتهایم با آشپزی و خواندن کتاب میگذشت. گاهی مهتا میآمد نوهی کوچک ثریا خانم و آقا مرتضی که از همسایههای قدیمی محله بودند. تقریبا هم سن و سال بودیم البته دو سالی بزرگتر بود و دانشگاه تهران شیمی میخواند. یلدا دوستش داشت به نظرش مهتا الگوی بسیار مناسبی بود. دخترک چشم و ابرو مشکی بن بست افرا. -ريرا. صدایم را بلند کردم: اینجام، بیا بالا… -یه دقیقه بيا؟! بطری شربت توت فرنگی را روی میز آشپزخانه گذاشتم و بیرون رفتم …
دانلود رایگان رمان شیب شب اثر آزاده ندایی
دانلود رمان شیب شب 228.4 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت
