دانلود رمان آیما به قلم مهشید با لینک مستقیم
دانلود رمان آیما نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: مهشید
تعداد صفحات: 102
خلاصه رمان: چشمایه تو عاشقم کرد…نگاه تو غافلم کرد…
عاشقت شدم…چرا من؟!چرا من؟!چرا من…تقصیر تو بود که من عاشقت شدم…عاشق چشمات…عاشق نگاتت…عاشق خنده های زیبات…زندگی دختری را روایت میکند که برای تامین مخارج زندگی به عنوان خدمتکار وارد خانه ای میشود که مسیر زندگی اش را تغییر میدهد…
قسمتی از متن رمان آیما
به هر زحمتی بود مسیر طولانی تپه رو طی کردیم بعد اتفاقی که بینمون افتاد سکوت بود که حکمرانی میکرد . وقتی به بالای تپه رسیدیم بچه ها چای آتیشی رو به راه کرده بودن و تنقلات و آماده کردن . به کمک آلما و نگین نشستم بردیا کنارم نشست و زمزمه کرد : پات چطوره ؟ ممنون خوبم . سعید چایی رو داخل استکانا ریخت . مقابلم گرفت و گفت : بهترید آیما خانم . لبخند زدم و با سر جواب مثبت دادم شوخی ها و خنده هامون به راه بود چند باری با ماهور چشم تو چشم شدم .
به پیشنهاد سعید بازی ترتیب دادیم جرئت یا حقیقت . سعید چوب رو چرخوند به آلما افتاد ، سعید گفت جرئت یا حقیقت . آلما فکر کرد و گفت جرئت . سعید انگشت اشاره اشو رو چونه اش به حرکت در آورد بردیا گفت : بیاین به صورتش پنیر بزنیم بعد بره از خانواده کناریمون کبریت بگیره . سعید اعتراض کنان گفت : این که بچه بازیه آیما ماهور خندید و گفت : کارای سخت از خانوما نخواه سعید . سعید پوفی کشید و گفت : باشه قبول به آلما نگاه کردم صورتش به رنگ لبو شده بود…
خندم گرفت دستمو روی دستش گذاشتم و گفتم : کمکت میکنم سعید چوب و برداشت به آرومی روی زانوم زد و گفت نچ نچ خانم شما به فکر خودت باش نوبت به شماهم میرسه . آلما گفت : آماده ام . سحر پنیر خامه ای و باز کرد و با چاقو به صورت آلما میزد . صدای خنده ها بلند شد سعید چوب و بالا آورد و گفت : بسه حالا پاشو برو . آلما از جا برخواست و به طرف خانواده کناریمون رفت . صدای خنده ها بلند و بلندتر شد .
دانلود رایگان رمان آیما اثر مهشید
دانلود رمان آیما 1.41 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت