دانلود رمان ماهی به قلم مریم روح پرور با لینک مستقیم
دانلود رمان ماهی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: مریم روح پرور
تعداد صفحات: 884
خلاصه رمان: هوا خیلی گرم بود و آن دختر فوق العاده گرمش بود … نگاه اطرافش میکرد و هر چند ثانیه نگاهشو تغییر میداد و بالاخره اتوبوس رسید … خوشبختانه روی صندلی نشست و در دل غرید … خدا روشکر که اتوبوسای شیراز خلوت تر ازتهران تو یه ساعت مشخص میشه جای برای نشستن پیدا کرد … تلفن همراهش را از زیپ کوچک کوله پشتیش بیرون آورد …
الگوی رمز را وارد کرد چند پیام توی تلگرام داشت که مال کانال های مختلف بود .بی خیال آن پیامها وارد اینستاگرام شد و بی خود میچرخید و یکباره عکس او را دید … چشم هایش گرد شد و نفسش برید … دستانش عرق کرد، باورش برایش سخت بود … او خودش بود اما در کنار یک دختر که او دست دور گردنش انداخته بود و سلفی گرفته بود … دخترک بغض کرد چه زود رفت سراغ یکی دیگر و دخترک را فراموش کرد!
قسمتی از متن رمان ماهی
کارت را گرفتم و در جیب مانتوم گذاشتم . سعیدی رفت اما من هنوز در شوک بودم بودم . بابک واقعا چه فکری کرده بود که نشناخته این پیشنهاد را داد . تا دو روز فکر میکردم . به سمانه هم با آن همه کنجکاوی که کرده بود که سعیدی چه گفته اما چیزی نگفتم . روز سوم به شماره موبایل بابک زنگ زدم . بوق سوم صدایش در گوشی پیچید سلام آقا بابک ؟ کمی مکث کرد که بالاخره گفت خانم فلاح شمایید ؟! -بله زنگ زدم جواب پیشنهادی که به آقای سعیدی دادید بدم …
راستش من نمیدونم شما چجوری با یک بار دیدن پیشنهاد ازدواج داديد اما من جوابم منفیه یعنی هیچ شناختی رو شما ندارم که بخوام حتی کمی رو حرفتون فکر کنم -نمیدونم شما به عشق در یک نگاه اعتقاد دارید یا نه . اما من واقعا با دیدنتون عاشق شدم واینم باور دارم بدون شناخت نمیشه همیچین پیشنهادیو قبول کرد . اما بیاید یکم همدیگرو بشناسیم اخم کردم و با جدیت گفتم منظورتون چیه ؟
بخدا منظور بدی ندارم برای شناخت بیشتر میگم یه مدت کوتاه فقط وقتی خوب شناخت پیدا کردیم اون موقع تصمیم بگیریم -من مخالفم پس چجوری شناخت پیدا کنیم بخدا خانم فلاح من قصد بدی ندارم حتی میتونم بدون شناخت بیام خواستگاری اما به خاطر خودتون میگم کمی فکر کردم دیدم بیراه هم نمیگه . بالاخره قبول کردم واولین قرارمون شد فردای همان روز در کافی شاپ . پشت میز نشسته بودیم ونگاهش کردم .
پسر زیبایی نبود اما بد هم نبود چشمانش آبی بود موهایش مشکی نبود کمی قهوه ای بود . ته ریش داشت . نگاهم کرد و با لبخندگفت اسمت ماهیه درسته ؟ -بله…
دانلود رایگان رمان ماهی اثر مریم روح پرور
دانلود رمان ماهی 5.38 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت