دانلود رمان آوای باران به قلم نیلوفر با لینک مستقیم
دانلود رمان آوای باران نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه_ بزرگسال
نویسنده رمان: نیلوفر
تعداد صفحات: 357
خلاصه رمان: دختری به اسم باران ک خاهرش با بیست ضربه چاقو پسر خانواده سلمانی رو کشته به اعدام محکوم میشه تنها شرط رهایی صیغه شدن باران با پسر دیگه خانوادس…
قسمتی از متن رمان آوای باران
کیک و کوبید توی صورتم و گفت این بخاطر در دیدن عشقم … بخاطر اینکه سروش ازش گرفتم .. اون شب عکسام بین تمام بچها پخش شد از آموزشگاه اخراج شدم … ایجی من نابود شدم و وقتی دیوونه شدم فقط به خودم اومدم و دیدم مرده … نفهمیدم کی از زندان بیرون زدم … شماره حیدرو گرفتم و با صدای سردی گفتم میخوام خودت و خانواده ات و بستم با شیما دوست ناز تماس گرفتم …
ازش خواستم بیاد دیدنم نگاهم و به لیوان چایی مقابلم بود با صدای در کافه سر بلند کردم با دیدن مادر حدیث و حیدر پوزخندی زدم پا رو پا انداختم جلو اومد حیدر اخمی کردو سری تکون داد مادرش روبه روم نشست اخمی کرد و گفت : میشنوم .. عکس های که شیما از مهمونی گرفته بود روی میر پرت کردم و گفتم : دخترتون یه بدکاره به تمام معنا بوده … دختر کثافت شما شرافت خواهر من و برده و اینم از مدرک …
مادرش و حیدر مات عکس ها بودن … اینارو میبرم دادگاه و ازتون شکایت میکنم به جرم لکه دار کردن عفت به دختر … اعاده حیثیت میکنم .. رنگ مادر حیدر شبیه رنگ دیوار شده حیدر دست هاش و مشت کرد و گفت از یه مرده میخوای شکایت کنه ؟تو خونه تو بوده زن تو توی عکسا هست میرم دادگاه میگم هستون با هم همدست بودید . حیدر فقط نگاهم میکرد … چقدر ؟ مادرش دسته چکی از کیفش در آورد و گفت : دستامو رو میز قفل کردم و گفتم : پنج میلیارد چک در وجه حامل …
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.