دانلود رمان آدمای شرطی به قلم مدیا_ر با لینک مستقیم
رمان آدمای شرطی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال
نویسنده رمان: مدیا_ر
تعداد صفحات: 1507
خلاصه رمان: این داستان در مورد پسری به اسم سام است که تو دانشگاه در یک نگاه به یک دختر به نام شیرین دل میبازد، شیرین دختر شاد و بسیار زیبایی است که خواهان زیادی دارد سام برای اینکه لیاقت شیرین را داشته باشد دست به کارهای عجیبی میزند، او که نمیتواند به این زودی پا پیش بگذارد از طریق هک شیرین را ۳سال تحت نظر میگیرد تا اینکه یه روز شیرین از کارهای او به ستوه میاد و قصد خودکشی دارد و…
قسمتی از متن رمان آدمای شرطی
٣ساله عين عروسك داره باهام بازي ميكنه خسته شدم ، رواني شدم رواني تاكسي جلوي در آپارتمان نگه داشت
كرايه رو پرداخت كردم و از ماشين پياده شدم ميدونم بايد چيكار كنم اومدم داخل و قفل رو بستم و نگاهي به در
انداختم اخه چطور ممكنه اومده باشه داخل؟ ممكنه اومده باشه داخل؟ يعني تو خونم اومده و با من بوده؟ من حتي زنجير هم مينداختم هرشب در رو قفل ميكردم، چطور ممكنه آخه؟ من خوابم سبكه با صداي بوق ماشين ها بيدار ميشم چه برسه به اينكه…
به جنون رسيده بودم باورم نميشد بيخبر از خودم يكي باهام بوده حالم از خودم بهم ميخورد…اون حتي به من هم رحم نكرد لامصب من چيكار كردم مگه … مانتو و شالم رو در اوردم و رفتم تو حموم تيغ خالي نداشتم يكي از ژيلتام رو با نوك چاقو باز كردم و يه لایه ي نازك تيغ رو برداشتم لپ تاپم رو باز كردم و بردمش داخل حموم و برچسب جلو دربينش رو
برداشتم رو سكو ي بغل وان گذاشتمش تا از روبرو بتونه منو ببينه ازش خجالت نكشيدم اصلاً رو بهش لباسام رو كامل در آوردم اصلاً
اينهمه منو ديده تا كجاها پيش رفته ولي من حتي سايش رو هم نديدم منه احمق نفهميده بودم و ديگه هم مهم نيست چطوري اينكار رو كرده! آب رو باز كردم و منتظر موندم تا وان كوچيك حموم پر بشه اميدوارم منو ببينه… و متوجه باز بودن دوربين بشه…
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.