دانلود رمان یار و یاور به قلم آسمان_65 (آزاده امانی) با لینک مستقیم
رمان یار و یاور نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: آسمان_65 (آزاده امانی)
تعداد صفحات:1970
خلاصه رمان: در کمد ریلی رو باز کردم و وارد شدم و نگاهی به کت و شلوارم هام انداختم…کت شلوار مشکیم و برداشتم و پوشیدم و رفتم سمت کشوی ساعتها…درش رو باز کردم یکی از ساعتهام رو برداشتم و گذاشتم توی دستم… کشوی بعدی رو باز کردم و کراوات مشکیم و برداشتم و اومدم ایستادم جلوی آینه و بستمش… دستی به ریش سفیدم کشیدم و مرتبش کردم…
قسمتی از متن رمان یار و یاور
بلافاصله نگاهم و دادم به فریال و شاکی پرسیدم مگه نگفتم دوباره باهاش تماس نگیر؟ بی توجه روش و برگردوند و رفت سمت خونه و وارد شد… نفسم و پر حرص فرستادم بیرون و رفتم تو و به راست رفتم تو اتاقم… دلم خواست لباسی که فولاد برام گرفته رو بپوشم… ما که مهمونی جایی نمیرفتیم … حداقل تو خونه بپوشم لذت ببرم… در کمد و باز کردم و نگاهی انداختم؛ ولی هر چی گشتم، پیداش نکردم…
از اتاق اومدم بیرون….. فریال نشسته بود کنار منقل… سعی کردم توجهی نکنم؛ ولی جلوی درهم شدن اخمهام و نتونستم بگیرم… رفتم طرفش پرسیدم لباس من و ندیدی؟ لباس محلی که فولاد برات گرفته؟ آره! خودشه هرچی میگردم پیداش نمیکنم! کل اتاق و زیرو رو کردم؛ ولی نیست. چرا دیدم! کجاست؟ آشغالی گیج نگاهش کردم. یعنی چی آشغالی؟ انداختمش تو آشغال ها چرا برای من که خواهر بزرگشم چیزی نگرفته…
ولی برای تو رفته او لباس گرون قیمت رو گرفته؟ منم انداختمش دور … نتونستم جلوی خشمم و بگیرم و جوش آوردم. یعنی یه ذره مهر و محبت سرت نمیشه؟ میدونی فولاد چقدر بابت اون لباس پول داده؟ بدون اینکه جوابم و بده بی خیال نگاهش و ازم گرفت پا تند کردم سمت آشپزخونه حداقل از تو آشغال ها درش بیارم. انداختمش تو سطل زباله سر کوچه…
دانلود رایگان رمان یار و یاور اثر آسمان_65
دانلود رمان یار و یاور 6.78 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت