دانلود رمان ارباب زاده به قلم مهتاب_ر با لینک مستقیم
رمان ارباب زاده نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اربابی
نویسنده رمان: مهتاب_ر
تعداد صفحات: 910
خلاصه رمان: خانوم بزرگ چارقدش و مرتب کرد و با پوزخند گفت: اون زن شهریت نازاست، اینو بفهم خسرو. روغن نباتی خورده نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود. خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن. سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود. یه گوشه توی خودش جمع شده و عروسک پارچه ایش رو توی بغلش فشار میداد. صورت گرد و لبای قلوه ای داشت و از دعوای منو خانوم بزرگ ترسیده…
قسمتی از متن رمان ارباب زاده
برای همین قابلمه ی قرمه سبزی رو از روی اجاق برداشتم و توی قابلمه ی فسنجون خالی کردم. بعد با ملاقه خوب هم زدم و قابلمه ی قرمه سبزی رو شستم تا برای شب کار کمتری داشته باشم. مشغول کار بودم که صدای زلزله های اکرم خانوم خونه رو پر کرد. بازم اومده بودن و هنوز هیچی نشده دعواشون با خواهر و برادرای کوچیک ترم شروع شده بود. داشتم ظرفای شام رو اماده میکردم که سیما و خواهرش وارد پستو شدن.
من با اینکه اصلا میل نداشتم با اکرم خانوم حال احوال کردم که یهو صدای جیغ سیما خونه رو پر کرد: ذلیل مرده این چیه؟ پس خورشتا کجان؟ با ترس به عقب برگشتم و با دیدن سیما که با ملاقه به طرفم میومد پشت اکرم قائم شدم و گفتم: خ…خب خو…خورشتا رو…رو اجاقن. م…مگه خو…خودت ن…نگفتی قا…قاطی کن؟ من گفتم خورشت همسایه رو با قرمه سبزی خودمون قاطی کنی… ای تو بمیری از دستت راحت شم…
اکرم که هاج و واج مونده بود طرف خواهرش رفت و گفت: الهی بمیرم واست که باید حرص یتیم یکی دیگه رو بخوری. حالا حرص نخور خواهر، اتفاقیه که افتاده… سیما که به طرفم یورش آورد از پستو بیرون زدم و خودم و به طويله رسوندم. بعد پشت علوفه ها قائم شدم تا دستش بهم نرسه. کارم اشتباه بود، درست. ولی از قصد نکرده بودم و سیما اینو نمیفهمید. توی علوفه ها که قائم شده بودم دعا میکردم یادش بره یا اکرم بتونه کاری کنه که کتکم نزنه اما صدای اسد و که شنیدم فهمیدم اینبار سیما خیلی عصبی شده…
دانلود رایگان رمان ارباب زاده اثر مهتاب_ر
دانلود رمان ارباب زاده 2.22 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت