دانلود رمان همین گوشه از آسمان به قلم لیلا نوروزی با لینک مستقیم
رمان همین گوشه از آسمان نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: لیلا نوروزی
تعداد صفحات: همین گوشه از آسمان
خلاصه رمان: نور از شیار پرده افتاده بود پشت پلکهایم. خوابم کال مانده بود. درست مثل چند شب قبل. روی پهلو چرخیدم و چشم بازکردم. صورت مادری با فاصلهی کمی از من روی بالش آرام گرفته بود. چشمهایش بسته بود و لب هایش میلرزید. نفسش بوی ماندگی میداد. بوی دهانی بدون دندان. به کندی روی تشک نشستم. موهایم را روی شانه جمع کردم و چشم دوختم به حرکت کرخت عقربههای ساعت که انگار یک جهان روی شانهشان سنگینی میکرد
قسمتی از متن رمان همین گوشه از آسمان
چشم هایم تا انتها باز شد دوباره من را نشان داد و گفت:
خوابیده بودی از اتاق جمال بیرون اومد. نمیدانم چند شب پیش که رختخوابم را از اتاق سینا آوردم و کنارش خوابیدم را میگفت یا چه با تعجب به مامان نگاه کردم نه لبخند زد و نه چیزی گفت. فقط از آشپزخانه بیرون آمد و بدون اینکه پی حرف او را بگیرد دست انداخت زیر بازوی نحیفش بیا بریم دستشویی یه وقت دوباره نم میزنی مادری با فشار دست مامان بلند شد.
وقتی از مقابل من رد میشد لبهای چروکش را جمع کرد و با بدجنسی نگاهم کرد. چند بار پلک زدم مامان با مادری وارد سرویس شد. گاهی یادش میرفت پیژامه اش را پایین بکشد و بعد… صدای حرف زدنشان از پشت در بسته می آمد. انگار مامان میخواست کمکش کند و او نمی گذاشت. سینا از اتاقش فریاد زد، به روز تعطیلو ول کنید سر جدتون. سخت بود زندگی در یک خانه هشتاد متری که من و مادری هم به آن تحمیل شده بودیم.
به آشپزخانه برگشتم نور از شیارها پرده ی زیرا افتاده بود. گفش مامان چه دلی خوش کرده بود برای خانه ی نوساز صد متری دل خوشی اش شده بود حباب روی آب ترکیده بود. زیر کتری را کم کردم و آب جوش ریختم در قوری پر از خطوط منحنی مامان یک روزهایی برای هر حجمی که می ساختم. مینوشتم قبل ترش هم برای یک آدم موج نو سپید، نیمایی.
سایه ای میافتد پشت پنجره و بعد صدای کوکویش روشنا؟
حین گذاشتن قوری یکه خوردم.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.