دانلود رمان دایاق به قلم یامور_م با لینک مستقیم
رمان دایاق نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: یامور_م
تعداد صفحات: 1957
خلاصه رمان: با بوی دود سیگاری که تو بینیم میپیچه سرمو آروم میچرخونم و نگاهش میکنم…خبری از اون ارسلان همیشه منظم و شیک پوش نیست اون مردی که باحالی به هم ریخته و لباسای چروکی که تو تنشه و معلومه هر چی دم دستش بوده پوشیده و اومده هیچ شباهتی به دامادی که مامان بین فامیل و آشنا پزشو میداد نداره…چنگی بین موهای آشفته خرمایی رنگش میزنه سرشو بالا میگیره تا نگاهم کنه که باهم چشم تو چشم میشیم …
قسمتی از متن رمان دایاق
شهره: تو چی میخوای آماندا؟ تو فکر میکنی پدرت بد تورو میخواد … درسته خانواده خیلی پولداری نیستن ولی حرفشون برو داره از یه آدم رده پایین بگیر تا همون وزیرو وکیلش جلوی حاج دلگرم دولا راست میشن. پسرشم که برو رو دارو متشخص بنظر میرسید. دستام میلرزید…نمیتونستم بیشتر از این مخالفت خودمو نشون بدم اونوقت بود که تیکه بزرگم گوشم میشد…..دلایل مادرم مسخره ترین دلیل برای ازدواج بود…
ولی بهترین دلیل برای شراکت تو یه کار… کارهایی که بابا تو
فکرشون بود. مامان نمی فهمید نباید رو زندگی من شرطبندی کنن؟ بابا بد منو نمیخواست و ارسلانو وارد زندگیم کرد؟ بی حرف به پارکت کف خونه خیره شدم؟ شهره: می دونی جلوی بهرام حرف از مخالفتت بزنی طوفان بپا میکنه… بدبخت اون ارسلان عوضی رفت پدرشم همین چند روز پیش به عروسی گرفت براش تا گند کاری آقازادشو ماست مالی کنه….بگم ناراحت نشدم دروغ گفتم…
مامان خونسرد بود و بی تفاوت بود. شهره: تو خوشبخت میشی من مطمعنم بعدشم ما يه خانواده ایم نباید فقط به خودت فکر کنی به برادرات فکر کن که آیندشونو تضمين ميكني… تو اصلا متوجه اصل ماجرا نیستی… آماندا با ازدواج تو همه گرد و مشکلات کاری پدرت حل میشه… می دونی بابات کل زندگیمونو گذاشته پای این پروژه آخرش؟
نگاهم آروم چرخید رو مامانم که بالا سرم ایستاده بود. حرف آخر و زد و ازم دور شد.
دانلود رایگان رمان دایاق اثر یامور_م
دانلود رمان دایاق 6.09 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت