دانلود رمان خزان به قلم فاطمه خانقلی با لینک مستقیم
رمان خزان نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: فاطمه خانقلی
تعداد صفحات: 1057
خلاصه رمان: غروب پر زده از کوه به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر غمی بزرگ… پر از و هم…به صخره سار نشسته است. درون دره تاریک سکوت بند گسسته است.
قسمتی از متن رمان خزان
از در ورودی پارکینگ رد شدیم کاش هرچه زودتر تمام شود این مهلکه ی بی امان…طاها سرش روی شانه ام قرار گرفته بود. حتی برای بالا رفتن طبقات از آسانسور هم استفاده نکرد. خوب میدانستم قصدش عذاب دادن بود. نفسهایم بریده گلویم میسوخت قلبم از سینه در حال خارج شدن است. صدایم در نیامد تا مبادا بیش از این آبرویم به تباهی رود. هر چند مگر این مرد چیزی از آن باقی گذاشته؟!
و بالاخره دستش را روی کتفم گذاشت و به داخل خانه هلم داد. در بدترین شرایط ممکن قرار گرفته ام…چشمان به خون نشسته اش مرا هدف خشمش گرفت کم آوردن را مقابل این مرد دوست نداشتم. این بچه پرروی عوضی کی بود که اینجوری مقابل من برات سینه سپر کرد هاااااان؟! نگران طاها بودم، فریادهایش کر کننده است. دل کوچک او همانند پرنده ای ترسیده میتپد؛ این را مطمئنم. طاها مامان جان برو تو اتاقت تا وقتی صدات نزدم نیا بیرون.
آره گمشو تو اتاقت که نصف بلاها زیر سر توعه واسه دل این توله سگ منو دور زدی؟! این پسر کی بود خزان؟ مگه خودش نگفت؟ من نمیشناسمش از لبم خون اومد بهم دستمال داد برای تمیز کردنش از توعه زبون نفهم و بد دل چه خیری دیدم که از هم جنسات ببینم؟! روبه طاها که همچنان شاهد دعوای لفظیمان بود. غریدم مگه نگفتم برو تو اتاقت… هزاران لعنت بر تو باد فریبرز ،که دلیل دل شکستن پسرم شده ای طاها، بلافاصله سمت اتاقش دوید و در را بست. فکر کردی من خرم تو داری منو میپیچونی آشغال سرت جای دیگه گرمه که به من دیر به دیر سرویس میدی شکمتو سیر کردم.
دانلود رایگان رمان خزان اثر فاطمه خانقلی
دانلود رمان خزان 7.03 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت