دانلود رمان تجانس به قلم زیبا سلیمانی با لینک مستقیم
رمان تجانس نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: زیبا سلیمانی
تعداد صفحات: 1584
خلاصه رمان: قصهی از دل تفاوت ها که به تجانسها ختم میشد دختری سرکش و جولانگر خط میزند معادلات مردی از جنس امنیت را و سرمشق میشود برای شبهای که چراغهای روشن شهر او را فریاد میزنند و او چه مقهور میشود در این عشقی که اگرچه از سراب تفاوتها ریشه میگیرد اما به قصه همسان شدنها و تجانسها ختم میشود. آری داستانِ تلاقی دوخط موازی را شنیدهی؟ دو خطی که در تجانسها سر خم میکنند برای یکی شدنها؟ اینجا رسم و الخط یکی شدنهاست میان تجانس اندیشهها
قسمتی از متن رمان تجانس
تهران داشت شب را امتحان میکرد و من به چراغ های روشن خیابان حسادت میکردم که شب این شهر پر گذاشت. ماجرا را هر شب و هر شب مهمان بودند به مدد خلوت بودن خیابان به خانه رسیدنم زیاد زمان نبرد و وقتی ریموت پارکینگ را فشار دادم به این فکر کردم کاش امشب پیش بچه ها باشم اما قانون گروه مان نمیگـ تا یک ماه بعد از هر مأموریت حق دیدن هم را نداشتیم و این فقط و فقط جهت حفظ امنیت گروه بود.
در کامل باز شد و من ماشین را با آرامش به داخل بردم و با دیدن آرش گروه و دلتنگی فراموشم شد. برادر عزیزم آ آمده بود و چه چیزی بهتر از این بود که پایان یک روز کاری دیدن
روی ماهش باشد؟ از ماشین پیاده شدم و آرش خنده رو قدمی به سمتم آمد و گفت: گلاب قمصری، گیس گلابتون؟ عطرت زودتر از خودت اومد که به مامان گفتم به آفگاتو دیگه هم اضافه کن.
نوک بینی ام را گرفتم و ریز خندیدم و خودم را توی آینه نگاه کردم و گفتم: من فقط یه لوسم که یادش میره چقدر بزرگ شده. آرش خودش را عقب کشید و نگاهی به قد و قامتم
انداخت و گفت: بگم مادر جون برات اسفند دود کنه از اونایی که توش اسفند رو هزار دونه میکنه و چشم حسود روکور و
انس و جن رو دور…
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.