دانلود رمان آبروی ماه به قلم نیلوفر قنبری با لینک مستقیم
رمان آبروی ماه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: نیلوفر قنبری
تعداد صفحات: 1963
خلاصه رمان: از وقتی رفتهای و دیگر ندارمت فیروزهایِ رویاهایم، بی تو دیگر جلوه ندارند، سالهاست صبح به صبح چشم که باز میکنم، به جای چند تکه ابر در لاجوردیِ آسمان سرب میبینم و نفسهای سم گرفته، گنجشکها روی سیم اعصابم کسل نشستهاند و به جای جیک جیک، نق میزنند …
قسمتی از متن رمان آبروی ماه
احدی پشت میزش نگاهی زیر چشمی به آن سه کرد و زیر لب جواب سلام شان را سرسنگین و دلخور داد. هر سه روی صندلی ها کنار هم نشستند. غیاث نگاهی به احدی که گویی قصد نداشت نوشتن را کنار بگذارد کرد و پرسید: اگر قراره ما اینجا بشینیم و شما حرفی نزنید، بهتره یه وقت دیگه بیایم مثل اینکه سرتون شلوغه احدی خودکارش را روی پرونده باز جلوی رویش کوبید. این همه رو داشتی و نمیدونستم؟ به کم حیا خرج کن پسر
غیاث چشم گرد کرد و احدی ادامه داد: شما دو نفر از قوانین دانشگاه بی خبرین؟ این چه اوضاعیه؟ فدائی تو یکی از بهترین دانشجوهای این دانشگاهی. اون وقت دست تو دست یه دختر دیگه باید بیای دانشگاه؟ غیاث تای ابروی چپش را بالا داد منظورتون از دختر دیگه چیه؟ خانوم سماوات دانشجوی این دانشگاه هستن. بعدشم تمام دانشگاه خبر دارن من این دختر و دوست دارم شما خبر نداشتین؟ شیدا نگاه
شوکه شده اش را به دهان غیاث دوخته بود و فکر کرد او مصمم ترین مرد عاشقی ست که تا به حال توی عمرش دیده حال آی پری اما برای شنیدن همین جمله ی ساده و بی شیله پیله شبیه پروانه ای بود که عاشق پسرکی بازیگوش شده
بود که او را در بطری شیشه ای گرفتار کرده بود. احدی به یکباره از جا پرید و کف دستش را محکم روی میز کوبید.
بس کن .آقا این چه جوابیه به من میدی؟ اینجا دانشگاهه، نه باغ و گلستون.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.