دانلود رمان اسیر سرنوشت به قلم رویا سیناپور با لینک مستقیم
دانلود رمان اسیر سرنوشت نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: معمایی، غمگین
نویسنده رمان: رویا سیناپور
تعداد صفحات: 172
خلاصه رمان: دختری که در تنهایی سرد و غمناک دست و پا میزند ، از بی هویتی رنج میبرد ، فراموش شده در زیر تلمبار ثانیه هاست . ولی خسته از شکنجه ی روزگار ، میخواهد با سرنوشت به مبارزه برخیزد و در تاریکی مطلق کبریتی روشن میکند تا با واقعیت روبه شود …
قسمتی از متن رمان اسیر سرنوشت
اعظم سرش را پایین انداخته بود . در حالی که با انگشت به روی گل قالی می کشید جواب داد : قرار شده پدرم توی این هفته بهشون جواب بده . می دانستم که اعظم نیاز به دلداری دارد . دستم را روی شانه ی او گذاشتم و گفتم : ناراحت نباش. من دیروز موضوع را به خاله مهین گفتم . قرار شده امروز خاله بره با الهه صحبت کنه . دیشب وقتی پدر با آقای محمدی راجع به مهریه صحبت می کرد ، من بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم . فکر کنم الهه متوجه شد من راضی به این ازدواج نیستم .
نگاهی به صورت اعظم انداختم . برای این که سر حرف را باز کنم گفتم : راستی امیر را سر کوچه دیدم ، مثل اینکه می رفت تولیدی . از این که بدون مقدمه حرف امیر را پیش کشیدم اعظم تعجب کرد . سرش را بالت گرفت . نگاهی به من انداخت…خنده ای کوتاه کرد و گفت : مثل این که خودت به موضوع پی بردی . خودم را از مرحله پرت نشان دادم و پرسیدم : چه موضوعی ؟ اعظم از روی تخت بلند شد و رفت . چند لحظه بعد با سبدی پر از میوه برگشت . سبد را با پیش دستی جلوی من گذاشت و گفت :
وقتش رسیده اصل موضوع را برات تعریف کنم . سکوت کردم و منتظر ادامه ی صحبت اعظم شدم . اعظم برای این که اشکی که در چشمش بود پایین نریزد ، سرش را بالا گرفت و گفت : بی مقدمه بگم من امیر رو دوست دارم . حدسم درست بود . به هم علاقه ی شدیدی داشتند . این طور که اعظم تعریف می کرد ، قبل از دوران خدمت سربازی ، امیر از اعظم خواسته بود که منتظر بماند و با کسی ازدواج نکند . در واقع من متوجه شدم ، بیشتر ناراحتی اعظم به خاطر امیر است . او می گفت… که در این روزها امیر بسیار عذاب می کشد
دانلود رایگان رمان اسیر سرنوشت اثر رویا سیناپور
دانلود رمان اسیر سرنوشت 1.42 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت