ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان مارتینگل به قلم عالیه جهان بین با لینک مستقیم

رمان مارتینگل نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: عالیه جهان بین
تعداد صفحات: 3638

دانلود رمان مارتینگل

خلاصه رمان: من از کجا باید میدونستم که وقتی تو خونه‌ی شوهرم واسه اولین بار لباس می پوشم یه نفر…یه مرد غریبه تمام مدت داشت منو از دوربین های تعبیه شده تو خونه، دید میزد؟! از کجا باید میدونستم که اون مرد، دشمنِ قسم خورده ی شوهرم بود و با دیدنِ من…آشفته شد تا شوهرم رو زمین بزنه. اینبار ضربه محکمتر بود… قویتر… و من زمانی فهمیدم باختم که متوجه شدم شوهرم به اون مرد مثل چشماش اعتماد داره. اعتماد داشت به قاتل زندگیش تا…


قسمتی از متن رمان مارتینگل 

خسته و عرق کرده از پیاده روی یه بعدازظهر خیلی گرم، از
پله های برج بالا رفتم. فقط دلم میخواست زودتر برم خونه و با یه دوش آب خنک حموم کنم و راحت بشم حوصلهم خیلی سر می رفت و دیگه موندن و پختن و شستن به موندن و پختن هم بهم آرامش نمیداد انگار نه انگار داشتیم به پاییز نزدیک میشدیم که هوا مدام گرم تر میشد به مانتوی جلو باز و یه تونیک تا اواسط ران تنم بود و به شلوار جین که پاچه هاش رو تا زده بودم چون برام بلند بود.

حجتی تا منو دید از پشت پیشخوان بیرون اومد و با عجله
سمتم اومد. خانم صبر کنین! یه مرد تو لابی ایستاده بود و داشت با موبایلش حرف میزد و انگار چندان هم آروم نبود چون صداش تو بزرگی لابی می پیچید و مدام سعی داشت تا یه چیزی رو به یه نفر توضیح بده جانم آقای حجتی؟! چیزی شده؟! با نفس نفس به من رسید و روی مرمرهای طلایی رنگ
ایستاد. کف لابی پر از مرمرهای با طرحهای خوشگل بود. یه چیزی شبیه به تابلوی نقاشی… نور لوسترهای بزرگ هم براق ترشون میکرد یه آقایی اومد ،اینجا منتظر شما بود منم فرستادمشون بالا…

قلبم هری پایین ریخت به مرد؟! یعنی کی بود؟! با من کار داشت یا با پویان؟! قد کوتاهی داشت ولی خیلی شیک و آراسته بود، یه مرد یک و آراسته بود دیگه هم کنارش و پشت پیشخوان میدیدم کلاهش رو درآورد و تن صداش رو پایین آورد.صداش رو بین اورد. والا که سرسام گرفتیم از صدای این آقای کاظمی… هر روز میگم دعواهات رو نیار تو لابی… مردم آسایش میخوان. بابا برو تو کوچه حرف بزن. نگاهم و از اون مرد کت و شلواری و عصبی گرفتم و به حجتی دادم.
کی اومده آقای حجتی؟! سری به تاسف تکون داد و دلم به تب و تاب افتاد. چی بگم خانم؟ با چند نفر آدم ریختن تو لابی و گفتن با دم ریختن تولایی شما کار دارن هر چقدر گفتم خانم خونه ،نیستن، اصرار کردن که بالا منتظر باشن.

رمان مارتینگل
نویسنده : عالیه جهان بین
ژانر : عاشقانه، هیجانی، معمایی
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 3638

دانلود رایگان رمان مارتینگل اثر عالیه جهان بین

دانلود رمان مارتینگل 15.59 مگابایت فرمت PDF
برای دانلود این رمان باید عضو سایت رمان استور باشید

پس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد

عضویت در سایت ورود به سایت

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in