دانلود رمان با سنگ ها آواز میخوانم به قلم مائده فلاح با لینک مستقیم
رمان با سنگ ها آواز میخوانم نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: مائده فلاح
تعداد صفحات: 871
خلاصه رمان: یزدان به دنبال مرگ مشکوک برادرش به ایران میآد و به جای اون رئیس کارخونهی نساجی میشه؛ اما قبل از هر اقدامی دنبال اینه که بفهمه رابطهی برادرش با مارال، دختر جذاب و زیبا که طراح پارچه است و همه معتقدن…
قسمتی از متن رمان با سنگ ها آواز میخوانم
نگاهش را بالا برد. همه ی شاخه ها تکان میخوردند و هر از گاهی به ستون هم برخورد میکردند…عقب کشید، با همه که نمیتوانست بجنگد. نیمه شب بود، اما مثل همه ی نیمه شب ها که از چیزی اذیت میشد زنی نبود که بیاید و بگوید میدونم داری اذیت میشی خوابیدن اگر برای همه یک نیاز جسمی بود، برای او چیزی فراتر از این حرف ها بود. با خوابیدن فراموش میکرد که یک جفت چشم مشکی با صورتی بیحال به او زل زده و طلب را دارد. موهای کوتاه چتری اش را چه قدر دوست داشت، زمانی که کف دستش را روی پیشانی اش می گذاشت….
و همه را به عقب هل میداد تا پیشانی اش را ببیند. همیشه هم پیشانی اش تب دار بود و همیشه هم نه از دست او و نه از دست کسی دیگری کاری برنمی آمد به طرف سالن رفت تا بخوابد و شاید روزی هم می آمد که او هم به آخرین چیزی که فکر میکرد لذت بردن از زندگی بود. بوی چای و نانی که اگر چه تازه نبود، اما با گرم شدن در تستر به مانند نان تازه شده بود، اشتهایش را تحریک کرد. حالت سرخوش سروش که شتاب زیادی در آماده کردن میز صبحانه داشت هم مزید بر علت شد…
مقابل آینه نگاهی به صورت خیسش کرد. دیشب با خود قرار گذاشته بود زندگی کردن مثل یک مرد معمولی با نیازهای یک مرد معمولی را فراموش کند. اگر عذابی بود، باید او هم تحمل مینمود. اگر تاوانی بود باید شامل او هم میشد. اجازهاش را داشت که به خود بپردازد و از زندگی لذت ببرد، اما میخواست متعهد و وفادار بماند. همان طور که سروش میگفت…..
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.