دانلود رمان مردی که میشناسم به قلم shatut با لینک مستقیم
رمان مردی که میشناسم نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده رمان: shatut
تعداد صفحات: 448
خلاصه رمان: مستانه غرقه تو نوجوانیش… مثل تمام دختر های کره ی خاکی مرد برای اون یعنی پدرقهرمانش. و چه بهتر که مردی رو انتخاب کنه که شباهت زیادی به پدرش داره و میتونه مثل پدرش قهرمان باشه و در عین حال مرد زندگیش.
قسمتی از متن رمان مردی که میشناسم
ولی اون تو رو خیلی خوب یادشه نمیخوام حالا که داره بعد این همه سال برمیگرده ناراحت بشه. پاشو مستانه مطمئنم بهت خوش میگذره دست مشت شده اش را به بالشت کوبید بزار بخوابم آخه به من چه؟ اصلا این همه سال اون جا مگه بهش بد گذشته داره برمیگرده؟ اینبار ولی وارد اتاق شد بالای سرش ایستاد و ملحفه خنک سفیدش را کنار زد گفتم پاشو داره دیر میشه تا یه ساعت دیگه پروازش میشینه و ما اینجاییم…
بهتره تو کارای بزرگترا هم فضولی نکنی اگه طاهر نبود الان تو هم وجود نداشتی. زیر لب زمزمه کرد شاید مامانمم زنده بود. هیجان وجودی ولی پر کشید از یادآوری لیلایی که حال نبود باز هم غم بر دلش نشست. مستانه از اینکه دوباره مادرش را یادآوری کرده بود پشیمان شد. کمی به ولی که لبهایش باز هم آویزان شده بود نگاه کرد و با حرکتی ناگهانی برخاست از تخت پایین آمد و در حال گذر از کنار ولی گفت: طاهر تنها میاد؟
کش صورتی روی میز را برداشت و در حال جمع کردن موهایش به تیشرت سفید و شلوار صورتی اش نگاه کرد. موهایش را با کش جمع کرد و به سمت سرویس به راه افتاد ولی بود که گفت: زود باش در ضمن طاهر نه، عمو طاهر… پوزخندی به کلمه ی عمو زد و در دستشویی را .بست ..عمو… همین عمو داشتن کم بود. از آسمان برایش عمو نازل شده بود. او که برادر پدرش نبود تا بخواهد لفظ عمو را برایش بکار ببرد. او فقط یک دوست بود دوستی که پدرش همیشه از او به عنوان برادر یاد میکرد مشت پر آبش را به صورت کوبید… هیچ دلش نمیخواست این عمو را ببیند.
دانلود رایگان رمان مردی که میشناسم اثر Shatut
دانلود رمان مردی که میشناسم 3.92 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت