دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم به قلم لیلا نوروزی با لینک مستقیم
رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
نویسنده رمان: لیلا نوروزی
تعداد صفحات: 3298
خلاصه رمان: غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور میشه مدتی همخونهی خسروملکنیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش بهخاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان…
قسمتی از متن رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم
چشم هایش بگیرم و از شیشه ی جلو به خیابانی بدوزم که سیاهی شب، روشنی دقایق پیشش را به یغما برده. حوصله حرف زدن ندارم. باید همه ی انرژیام را برای چانه زدن با همایون ذخیره کنم و برای این کار و حل کردن ماجرا فقط تا فردا فرصت باقی مانده. خسرو خان، من باید برم خونه. حرکت نرم ماشین جوابش به خواسته ام است و چند ثانیه ی بعد، وقتی در لاین سرعت میراند، لحن محکم و جدیاش در گوشم مینشیند:
نمیتونی!…با تعجب به طرفش سر میچرخانم. آنقدر صورتش عادی و بیتفاوت است، که انگار از سیاه شدن آسمان و رسیدن شب حرف می زند. همین اندازه بدیهی و تکراری! گیج میپرسم: منظورتون چیه؟ چرا نمیتونم؟ بدون این که نگاهم کند، جواب میدهد: چون همایون گفته. همایون گفته؟ آن هم به خسرو؟ کسی که از وقتی یادم است، هیچ وقت آبشان با هم در یک جوب نمیرفت و شک ندارم تا آخر عمرش هم نخواهد رفت. پس … الان کجا دارید منو میبرید؟
خسته ام. از سایه ی سیاهی که از وقتی یادم می آید، برسر زندگی ام افتاده و من تمام این چند سال جان کنده بودم تا راهی برای رهایی از آن پیدا کنم. موهای دوباره سر خورده در صورتم را با بخشی از شال پشت گوشم میفرستم. صدایم لرزش محسوسی گرفته که عصبی ام میکند. منظورم این بود که دارید شوخی میکنید؟ من باید برم خونه. به بزرگ راه رسیده ایم و مثل همه غرق شدهایم در دریای بیرحمِ این شهر درندشت؛ شهری که محبت و انسانیت زیر فشارموج های پرخروشش محکوم به نیستی است. خونسرد و بیرحمانه میگوید:
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.