دانلود رمان محاق به قلم سدنا بهزاد با لینک مستقیم
رمان محاق نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، جنایی، انتقامی
نویسنده رمان: سدنا بهزاد
تعداد صفحات: 1185
خلاصه رمان: یادم نمی آید دقیقاً از کجا شروع می شود؛اما حال یک مهماندارهواپیما بودم و کلی دغدغه غیر خرید سوغاتی های اتیکت دارداشتم.نقطه سقوط اتفاقات،آن جاست که نیمه های شب،با حمله چند مرد به خانه،شیب آرام زندگی ام پر از کلوخه هایی به نام “گذشته”می شود.و برای من”ارکیده”تنها یک اسم نبود؛ولی حالا که فراموشی افراطی ای گرفته ام
قسمتی از متن رمان محاق
آه خدای من، پریشانی چیست؟ من ترس را میان قوای بدنم تراشیده ام. ترس مشکوکی که سایه به سایه، پشت درخت کاج، پشت ماشین ها؛ حتی در هوایپما حسش می کنم، میان تار و پود لباسم جای ترس نیست؛ اما حس می کنم. زن ها هرکدوم بعد متوجه شدنِ حال خوبم، ترکم می کنند. هیاهو کم می شود. کنار ماشین سمند آن مرد، روی جدول جا خوش کرده ام، زانویم، دستم، سرم را ماساژ می دهم. پلاکارد زرد رنگ روی سقف ماشین را هم که ندیدم.
لعنتی! مرد کنارم جا می گیرد و کارت آبی رنگش را جلویم می گیرد: حس می کنم؛ نیازه پیش من بیایید. نگاه گذرایم به کارت، همان کلمه “روانشناس” را که می بیند، بی هدف پوزخند را به لب هایم می رساند. مرد دست بالا مانده اش را مستاصل کمی پایین می آورد. تیره ی چشم هایش را خوب به خاطر می سپارم. لب می زنم: حالم اونقد بد نیست که بخوام مطب شما رو زیارت کنم. نیمچه لبخندی می زند:
من چنین اهانتی نکردم، تنها مشکل شما روحی هست، بهتره رفعش کنیم. مشت هایم روی جدول خاک خورده، چنگ می شود: خوب حرف می زنید؛ اما من بلد نیستم همین قدر خونسرد رفتار کنم. متوجه اید که؟ ابروهای کمانی قهوه ای اش بالا می رود: می فهمم؛ ولی من تنها… دستم را برای برهم زدن حرف هایش بالا می آورم: تنها خواستید کمک کنید و این جور حرف های کلیشه ای، نیاز نیست آقا. مشکل من جدی نیست؛ تنها ترس کوتاهی که مرور زمان حلش می کنه.
دانلود رایگان رمان محاق اثر سدنا بهزاد
دانلود رمان محاق 8.06 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت