ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

به سمت مهشید رفت و دستی بین موهای مشکی دست نخورده اش کشید و گفت:
« پسر بابا چطوره؟»
مهشید هنوزم مثل همون سال اول ازدواجشون با شرم سر به زیر انداخت و گفت:
« بی تابی باباشو می کرد. هرکاری کردم بخوابه نشد.»
طاها رو بغل حسین داد و برای کمک به مامان به آشپزخونه رفت.
« دخترم؟ فاطمه جان؟ چرا دم در خشکت زده؟»
به خودم اومدم. گوشی رو سر جاش گذاشتم و با لبخند بی روح و خسته ای گفتم:
« هیچی. شما چیزی لازم ندارین؟»
« نه بابا.»
نگاهم روی سفره خیره موند.
« فاطمه؟»
نگاهم روی صورت نگران بابا چرخید.
« خوبی؟»
بغض نشسته در گلومو پس زدم و سعی کردم لبخند مصنوعیم روحفظ کنم.
« خوبم آقاجون. خوبم.»
حسین همونطور که طاها رو در آغوش داشت پای سفره نشست و گفت:”
« زود باشین چند دقیقه دیگه اذان می زنه. »
مامان با سینی چای از آشپزخانه بیرون آمد، روفرشی هاشو گوشه ای از پا در آورد و همونطور که پای سفره می نشست گفت:
« حاج رسول بیا سر سفره که بدون شما مزه نداره.»

رمان گیلاس ترش
نویسنده : الناز دادخواه
ژانر : #عاشقانه
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : نامشخص
متاسفانه لینک دانلود رمان گیلاس ترش قرار نگرفته است.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in