دانلود رمان بوی جنگل های افرا به قلم زیبا سلیمانی با لینک مستقیم
رمان بوی جنگل های افرا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، خونبسی
نویسنده رمان: زیبا سلیمانی
تعداد صفحات: 1871
خلاصه رمان: قصه سه دوست و سه خانواده است که گذشته مشترکی با هم دارن و فرزندانشون دوستی عمیقی با همدارن که در خِلال این دوستی، سیاوش و ارسلان از افرا خواستگاری میکنن.. سیاوش و افرا عاشق و معشوقن و ارسلان حاضر به درک این مسئله نیست چون خودش هم عاشق افرا شده.. جواب افرا شیرازه زندگی هر سه خانواده رو از هم میپاشه و حوادثی رخ میده که رازهای گذشته رو میشه و ……
قسمتی از متن رمان بوی جنگل های افرا
عزیزم، ارسلان فقط ناراحت اینکه چرا از افرا نه شنیده، ارسلان طاقت نه شنیدن نداره وگرنه اون با سها حالش خوب بود.. صدای هیس گفتن ارمیا تن خلوت خیابان را شکست: هیسسسسسسسسس!! تو چی میدونی از ارسلان؟ به چشمان خیس ارمیا نگاه کرد و با سکوتش اوی قفل شده در کنارش را به حرف زدن وا داشت: فقط من میدونم کی و کجا دل ارسلان شرخورد واسه افرا، فقط من میدونم چطور براش میمیره…
غرور داداشم روله کردید…. از هردوتون متنفرم…تنفر برایش از بیحسی بهتر بود.. چشمانش را که کوتاه بست، ياد درگیری روز قبلش افتاد، وسط آلوار بی آنکه بخواهد وقتی که ارسلان مقابل فرهودی طعنه زده بود توی هرکاری آماتور باشه توی دور زدن استاد بي هوا دستش به سمت یقه ی ارسلان رفته و مشتی روی گونه ی اوكاشته بود. کارگرها مداخله کرده و جدایشان کرده بودند اما اوکمتر از یک ساعت بعدش پشیمان شده بود از اینکه نتوانسته بود خودش را کنترل کند و به وخامت اوضاع اضافه کرده بود.
از طرفي ذهنش گریز میزد به آن چند روزی که برای نصب کابینت های خانه ش به کارخانه نرفته و بعدش هوشنگ گفته بود حسابرسی که پیشتر با او صحبتش را کرده بود در زمان غیبتش به کارخانه رفته و کارش را انجام داده بود. این ندیدن حسابرس را گذاشته بود به پای اینکه مبادا هوشنگ به او هم شک کرده بود. دلش از همین آشوب بود و شاید مشتی که روی گونه ی ارسلان کاشته بود بیشتر برای این بود که به غرورش برخورده بود که او هم رفته بود زیر ذره بین هوشنگ، شاید ناخودآگاهش این را از اهمال کاری های احتمالی ارسلان میدانست شاید
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.