دانلود رمان آقای گارسیا جلد سوم به قلم صدی با لینک مستقیم
رمان آقای گارسیا جلد سوم نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال، هیجانی
نویسنده رمان: صدی
تعداد صفحات: 1797
خلاصه رمان: اون جذاب، بزرگتر و محتاطه. از همون لحظهی اولی که چشمامون با هم قفل شد میدونستم پر از مشکله.
سرکارم باهاش ملاقات کردم، روز اولی بود که باریستا شده بودم. اون لبخند زد و من ذوب شدم … سپس قهوهای که درست کردم رو مزه کرد و بخاطر طعم بدش انداختش دور.
دوباره روز بعد و روزهای بعد اومد. از قهوههام متنفر بود اما مدام برمیگشت. بازیشو میدونستم.
قسمتی از متن رمان آقای گارسیا جلد سوم
وقتی زنی زیبا با موهای تیره بلند رو دیدم پرسیدم. «هلنا؟»
اون ایستاد، لبخندش گرمه وما دست دادیم. «سلام. آره.» |
«من آوريل هستم.» لبخند زدم. «از اینطرف لطفا.» اون رو به دفترم هدایت کردم و به صندلی پشت میزم اشاره کردم. «بشین.» به طرز خیره کننده ای زیباست و از سر تا پا با لباس های مارک دار پوشیده. سریع نگاهی به کیف دستی پراداش انداختم. لعنتی، من ون کیف رو دوست دارم. شرط می بندم که هزینه اش ده هزار پوند باشه.
پرسیدم: «چطوری میتونم بهت کمک کنم؟» من میخوام شرایط طلاقم رو مرور کنم.» «خب.» سعی کردم حرفش رو بهتر درک کنم. «پس، میخوای من وكيلت باشم تا کارای طلاقتو انجام بده؟» «نه، من هفت ساله که طلاق گرفتم.»
اخم کردم. «قبلاكاراتو کردی؟» «آره.» کیف دستی اش رو روی پاش گذاشت. «اما احساس میکنم که به حقم نرسیدم»
کاغذ و خودکارم رو بیرون آوردم تا یادداشت برداری کنم. «کمی در مورد چیزایی که دوست داری به دست بیاری بگو.» کمرش رو صاف کرد. «من سگمون رو میخوام.» چشمام رو بهش دوختم. «باشه…» خسته گفتم و اولين یادداشتم رو نوشتم. «بچه هم دارین؟» «نه.» توی اولین طلاقت سگ رو خواستی؟ اسم سگ چیه؟» نه اون زمان این کارو نکردم، اگرچه در طول سال ها بهش اشاره کردم. اسمش بنتلیه.» |
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.