دانلود رمان روزگار جوانی به قلم صدای بی صدا با لینک مستقیم
دانلود رمان روزگار جوانی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده رمان: صدای بی صدا
تعداد صفحات: 1861
خلاصه رمان: وایسا وایسا، تا گفتم بریز. پونه: بخدا سه میشه، من گردن نمیگیرم، چوب خطم پره. زر نزن دیگه، نهایتش فهمیدن میندازی گردن عاطی. عاطفه: من چرا؟
غیر تو، از این کلاس کی تا حالا دفتر نرفته؟مثل گربه ی شرک نگاهش کردم تا نه نیاره. جون رز عاطییی! ببین من حال این رو نگرفتم از هفته ی پیش یبوست گرفتم، نو پی پی جون پوپو.
قسمتی از متن رمان روزگار جوانی
توام میدونی؟چی رو؟…هرچی که اینها میدونن و قایم میکنن….من چه بدونم، من اینجام. علم غیب دارم…بردیا زر نزن معلومه خبر داری…حالت خوب نیست. معلومه که خوب نیستم. این زنیکه یهو پاشده اومده، شماها دارین یه چیزی قایم میکنین.چند ثانیه ساکت وایستاد، گفتم شاید بخواد بالاخره چیزی بگه، اما نه! گفت کار داره و خداحافظی کرد.
بردیا…
آره یه چیزی هست که حدس میزنم خبر نداری. اما از من نخواه من بگم. ببین تا آخر دنیا هستم، شاه رفیقمی، هرچی هم بخوای هستم اما این یه دونه نه…الهه چه گهی خورده بود که همه میترسیدن برای گفتن. خوابم نمیبرد، حتی اگه میدونستم دقیقا کجاست مستقیم میرفتم سراغش… نمی خواستم ببینمش اما این حس کنجکاوی من رو میکشت. هی رز چرا تنهایی؟ این مالک قرار نبود بیخیال بشه!
باید به تو جواب پس بدم؟ نه، نه، فقط… هی یکم ناراحت به نظر میرسی. آره چون تو اومدی و خلوتم رو به هم زدی. ببین…تو ببین. الان رو مودش نیستم. خیلی وقت بدی رو انتخاب کردی.ببین رز به نظرم ما زوج های خوبی هستیم. آره تو خوابت. بلند شدم شلوارم رو تکون دادم اما دستش رو تو هوا بلند کرد تا بخواد جلومو بگیره…دوباره تکرار کرد مجبورم کرد بشینم…
دانلود رایگان رمان روزگار جوانی اثر صدای بی صدا
دانلود رمان روزگار جوانی 4.19 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت