ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان هنوزم همونم  به قلم زهرا ارجمندنیا با لینک مستقیم

رمان هنوزم همونم  نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: زهرا ارجمندنیا
تعداد صفحات:

دانلود رمان هنوزم همونم

خلاصه رمان: زمان چیز عجیبیست… گذر ثانیه هایی که به آنی متولد میشوندو به آنی میمیرند… قدرت ماورایی دارد… میتواند یک انسان راببرد یکی دیگر را بیاورد… یکی راعاشق کند دیگری را فارق… یکی را بزرگ کند و دیگری را کوچک… میتواند یکی را جوان کند و دیگری را پیر… یکی را… زمان میتواند خیلی چیزهارا عوض کند… اما تو خوب مرا نگاه کن… به چشمانم… به قلبم… و به لرزش دستانم… زمان حریف قدری بود اماتغییرم ندادمن هنوز هم همان آدمم..‌.


قسمتی از متن رمان هنوزم همونم

بهت یه هشدار بدم. فوریه ی پنج سال پیش و فراموش نکن. تو از خیلی چیزها بی اطاعی . آلارم های مغزم شروع به دادن هشدار و کشیدن بوق های کشدار کردند.چشمانم ریز شد. دستانم درست به سردی صدای این زن شده بود : منظورت چیه ؟ تعلل کرد : شاید بهتر باشه برگردی بازهم : كانبرا … اگه این کار و کردی بعد من جواب این سوالت و می دم . بعد بوق های آزاد بودند که درون گوشم پیچیدند. عصب های گوشم هم گیج و منگ شده بودند.ذهنم اصلا درست کار نمی کرد.همه چیز عجیب بود..

از حرف های مازیار گرفته تا بعد هم این تماس ناگهانی ، آن هم از طرف کسی که موبایل را به داخل جیبم برگرداندم و با رنگی که خوب می دانستم پریده به خیابان زل زدم.حس می کردم پاهایم از حمل جسمم خسته شده اند .زانوانم کمی می لرزید و سردرد هم به سرمایی که داشت اطرافم پرسه می زد اضافه شده بود.رزالین …. این تماس و این حرف ها آن هم درست در مقطعی که می خواستم کمی خودم را از نو بسازم چه معنی ای داشت بی طاقت از این ضعفی که بعد این تماس گریبانم را گرفته بود لبه ی جدول نشستم و درون خودم جمع شدم.

چقدر رویایی با حتی اسم هایی که در آن گذشته مانده بودند ترسناک بود.فکر می کرد واقعا حاضرم برای شنیدن حرف هایش که مسلما برایم بی اهمیت بود به کانبرا بروم ؟ پوز خندی به این خیال خامش زدم و با چند نفس عمیق اشک را از چشمانم پاک کردم. باید به خانه می رفتم و بعد راجع به آن آدم و علت تماس و این حرف های عجیبش شاید آن موقع فکر می کردم.با صدای بوق ماشینی سرم را بلند کردم.آرین داشت نزدیک می شد و ماشین را با احتیاط نزدیکم متوقف کرد.بلند شدم و خودش هم از ماشین پیاده شد : شرمندم زبل خان.کارم تو بیمارستان طول کشید .

رمان هنوزم همونم
نویسنده : زهرا ارجمندنیا
ژانر : عاشقانه
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
متاسفانه لینک دانلود رمان هنوزم همونم قرار نگرفته است.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in