ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان به گذشته برگردیم از نازیلا.ع با پارت گذاری منظم برای خواندن نسخه کامل pdf با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

راجع به سروان مازیار آرامش و دختری به نام سونیاست. سونیا دختری که بخاطر شیطنت‌هاش چند بار به دردسر میفته و تو جاهای مختلف دستگیر میشه، هربار هم مأمور رسیدگی به پرونده‌ش مازیاره. از اونجایی که سونیا خانواده‌ای نداره، آخرین بار که دستگیر میشه، مازیار برای آزادیش شرط می‌ذاره و اون شرط چیزی نیست جز…

خلاصه رمان به گذشته برگردیم

به نام خدا

مقدمه:
خواستم گله کنم از نامهربانی‌هایت، اما خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم؛ من بی‌مقدمه عاشق تو شدم، تقصیر تو نبود!

⁉️ #به_گذشته_برگردیم؟
به قلم نازیلا.ع

#part1
آخرین روزهای زمستون بود و مثل تموم سال‌های گذشته امید داشت که سال جدید اون دختر شنل قرمزی رو پیدا می‌کنه. به خودش قول داده بود این بار که دیدش، جلو بره و مرد و مردونه باهاش حرف بزنه! کاری که سه سال و نیم نکرده بود و بعد از غیب شدن یهویی اون دختر به خودش اومده بود که البته بعدها فهمیده بود اون دختر بچه دبیرستانی بوده و صبح‌ها به انتظار اتوبوس مدرسه اون سر خیابون می‌ایستاده.
باورش سخت بود، اما پسری با اون قد و قامت بلد نبود با دختر موردعلاقه‌ش حرف بزنه و به قول معروف دلش رو ببره. نتیجه‌ی این نابلدی هم شده بود شیش سال انتظار و چشم به راه بودن.
تو اون شیش سال روزی نشده بود که راهش رو وقت و بی‌وقت به اون خیابون کج نکنه تا شاید برای یک بار هم که شده دختر همیشه قرمزپوش رو ببینه.
با دونه‌ی برفی که روی گونه‌ش نشست، نگاهی به ساعتش انداخت؛ دقیقاً هفت و سی‌وهفت دقیقه بود. بدون اینکه بخواد آه همیشگیش تو سینه حبس شد و لبخندی کنج لبش نقش بست.
لبخند از پلیس همیشه اخمو کمی بعید بود، اما خب وقتی پای شنل قرمزیش وسط بود همه‌چیز فرق می‌کرد. نه سال و شیش ماه گذشته، دقیقاً بیست و هفتم اسفند و ساعت هفت و سی‌وهفت دقیقه برای اولین بار با شنل قرمزی برخورد کرده بود، اون هم نه یک برخورد عادی!

romanstore
از تکرار روز و ساعت و اون دونه‌ی برف حس خوبی بهش دست داد. زیر لب گفت: پیدات می‌کنم!
نفس عمیقی کشید و درحالیکه خاطرات اولین روز آشناییش با شنل قرمزی رو دوره می‌کرد، از خیابون رد شد.
رفت و دو دختری رو که جای شنل قرمزی ایستاده بودن و درباره‌ی تیپ‌وقیافه‌ش پچ‌‌پچ می‌کردن، ندید.
***
– اینی که الآن می‌خونم رو گوش کن سونیا.
و با سر تکون دادن سونیا شروع کرد:
«من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می‌روی که سُر نخوری
که گونه‌هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه‌ات فرو کرده‌ای
دست‌هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره‌ای
چه قدر دوست داشتنی شده‌ای
حرفم را پس می‌گیرم
من عاشق زمستان نیستم
عاشق توام!»
تموم شد و منتظر نظری از جانب سونیا بهش چشم دوخت، اما اون تنها با قیافه‌ی مچاله‌شده از تمسخر نگاهش می‌کرد. مثل همیشه ساکت موند تا خودش سر حرف رو باز کنه.
زمانی که سونیا از مچاله کردن صورتش خسته شد، شروع کرد به حرف زدن.
– من که نفهمیدم عاشق زمستونی یا عاشق یکی! اگه عاشق زمستونی که خب دیگه لازم نبود ادامه‌ش رو بخونی؛ اما اگه عاشق یکی هستی که…
صورتش رو دوباره مچاله کرد و ادامه داد: مگه مرض داری از سرد شدنش خوشت بیاد؟!
اسما که به اخلاق دوستش عادت داشت، خندید. سونیا چشم‌هاش رو گرد کرد و با دهن‌کجی گفت: چه خوشت هم اومده!

رمان به گذشته برگردیم
نویسنده : نازیلا.ع
ژانر : #پلیسی #عاشقانه
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : نامشخص
متاسفانه لینک دانلود رمان به گذشته برگردیم قرار نگرفته است.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in