دانلود رمان گره خورده به قلم عاتکه_ز با لینک مستقیم
رمان گره خورده نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، طنز
نویسنده رمان: عاتکه_ ز
تعداد صفحات: 109
خلاصه رمان: داستان درباره ی دختریه به اسم نفس که طی یه حادثه مادرش رو از دست میده و برای ترم جدید وقتی وارد دانشگاه میشه …..
قسمتی از متن رمان گره خورده
این طوری نگاه نکن ، اون روز که صداشون رو ازپشت در شنیدم رو میگم . وقتی اومده بود خونه مون خیلی به هم ریخته بود . کلافه بود . چشم هاش سرخ بود . انگار که گریه کرده بود . می دونستم به چیزیش هست . با بابا رفتن توی پذیرایی . من رو فرستاد برم چایی بیارم . گفتم که چایی رو آماده کردم . اومدم برم داخل که صدای بغض دار پولاد توجهم روجلب کرد . می گفت : آخه عمو چه طوری بهش بگم ؟ عمو من می ترسم ، اگه گذشته تکرار بشه چی ؟
عمر این جا آلمان نیست که براشون مهم نباشه . عمو من یه …من یه…. دیگه ساکت شد . چند دقیقه ساکت شدن که صدای بابا اومد . گیج بودم . چیزی از حرف های پولاد نفهمیدم ، منظورش رو نمی فهمیدم . ولی حرف بابا رو خیلی خوب فهمیدم که می گفت : من دختر کیوان رو می شناسم . از وقتی مهرداد با پدرام دوست شد من خانواده ی پدرام رو شناختم ، کیوان خودش عاشق بوده ، کسی نیست که به عشق بگه نه . دخترش هم خیلی مهربونه . ، دیگه کنجکاو شده بودم که بفهمم چی میگن .
همون جا کنار دیوار نشستم که بابا درباره ی اون هایی که صبح بهت گفتم حرف زد . این که پدر پولاد خودش هم پشمونه و … نفس حالا این یعنی چی ؟ این حرف ها نمی تونه بهت بفهمونه که اون دوستت داره ؟ نفس انگار در این دنیا نبود . مدتی به سکوت گذشت . مهدیه از این سکوت خسته شده بود و نمی خواست نفس بیشتر از این خودش را در گیر کند . دستش را روی دست نفس گذاشت . نفس تکانی خورد و ساکت ماند . به مهدیه نگاهی کرد . مهدیه با لبخند به او نگاه کرد و گفت : شیطون نگفتی کلاس رو ول کردی کجا رفته بودی ؟ نیما زنگ زد گفت نرفتی خونه ، نکنه … نفس که می دانست مهدیه چیزی گفته که او از این حال و هوا خارج شود
دانلود رایگان رمان گره خورده اثر عاتکه_ ز
دانلود رمان گره خورده 1.69 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت