ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان گرگ و همسرش به قلم پنلوپه اسکای با لینک مستقیم

رمان گرگ و همسرش نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال، مافیایی
نویسنده رمان: پنلوپه اسکای
تعداد صفحات: 464

دانلود رمان گرگ و همسرش

خلاصه رمان: یکی از خدمتکارها تمام وسایلم رو جمع اوری کرد و داخل چند تایی چمدان گذاشت و از پله ها پایین برد. تنها چیزی که به جا گذاشتم، پیراهن صورتی ام بود، دیگه نمیخواستم بهش نگاه کنم. اون فقط یاداور اون شبی بود که شوهرم قلب من روشکست. یادم میاورد که اون شب روی قلبم ریسک کردم و تنها فرد خانواده ام رو از دست دادم.قبل این که برای همیشه اونجا رو ترک کنم، اخرین نگاه رو به اتاق خوابم انداختم.


قسمتی از متن رمان گرگ و همسرش

با یه نگاه معنی دار بهم لبخند زد . بعد از اشپزخونه بیرون رفت تا به معنی حرفش فکر کنم . خیلی به معنی حرفش گوش نکردم . من تنهایی اومدم خونه ، چون خودم میخواستم که تنها باشم . اما امشب برای پیدا کردن یه زن اشتیاق نداشتم . چرا دنبال چیزی میگردی که خودت یکی داری ؟ از اشپزخونه بیرون اومدم و از پله ها رفتم تا پاگرد طبقه ی دوم بالا رفتم . وقتی به بالای پله ها رسیدم به اروین برخورد کردم . با لباس صورتی که ارایشش پاک شده بود ، نزدیک نرده ها ایستاده بود .

اشکارا از این که من رو دیده تعجب کرد . چشمهاش با هوشیاری بهم خیره شده بود اما بعد به ارومی مطیع شد . دیر اومدی خونه . با کنت بیرون بودم . اره ….. بوی اسکاچ رو میتونم از این جا حس کنم . من همیشه بوی اسکاچ میدم یه لبخند ملایم زد. و اینکه تنها هستی….این غیر عادیه. میخواستم بهش بگم نتونستم کسی رو پیدا کنم که ازش خوشم بیاد . اما دروغ بود و حوصله هم نداشتم که یه سری چرت و پرت سر هم کنم . تنها دلیلی که تنها بودم این بود که خودم میخواستم تنها باشم . اون میدونست …..

منم میدونستم . چکار میخوای بکنی ؟ دارم میرم اشپزخونه . تشنه ای ؟ نه ….. فقط يه ته بندی میخوام بکنم . هیچ موقع قبل اجرا چیزی نمیخورم چون میخوام تا آخرین حد ممکن لاغر به چشم بیام . اما بعدش خیلی گرسنه میشم نمیدونستم چرا ، ولی به نظرم بامزه اومد .میخوای یه چیزی برات درست کنم ؟ با خنده گفت : نه . فقط میخواستم یخچال رو بگردم تا یه چیز خوب پیدا کنم . باهات ميام . منم یه چیزی میخورم . ما به اشپزخونه برگشتیم ، در یخچال رو باز کرد و اجازه داد که نور، اتاق تاریک رو روشن کنه .

رمان گرگ و همسرش
نویسنده : پنلوپه اسکای
ژانر : عاشقانه، بزرگسال ، مافیایی
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 464
متاسفانه لینک دانلود رمان گرگ و همسرش قرار نگرفته است.
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in