دانلود رمان دهلیز به قلم م_مطلق با لینک مستقیم
رمان دهلیز نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، غمگین
نویسنده رمان: م _مطلق
تعداد صفحات: 161
خلاصه رمان: دهلیز یعنی یه راهرو ،یه دالان…نمی دونم کی و کجا وارد این دهلیز شدم، فقط دیدم که چشماش برق زد…بهم گفت اینجا زندانه، تو زندانی و من..زندان بان.بهش گفتم اینجا نمیشه نفس کشید وووگفت دیگه نیازی به نفس کشیدن نیست. گفتم نه و گفت آره… هیچوقت نخواستم دردسر درست کنم و داشتم موفق میشدم…ولی نفهمیدم چطوری و کی…افتادم تو خود دردسر…
قسمتی از متن رمان دهلیز
دختره که حالا فهمیدم اسمش شادنازه با عجز سرشو برگردوند که منو دید . یهو چشماش پر تنفر شد و زیر لب چیزي گفت که کیهان گفت : گمشو ! با تعجب دیدم شادناز میااد سمت من . یهو دیدم یه تنه ي محکم بهم زد که پرت شدم سمت نرده هاي بیرون دانشگاه و همه ي وسایلم پخش زمین شد . دنبال عینکم میگشتم که یهو یه دست منو بلند کرد کیهان، جانم ؟! مسخ شدم . جانمش به شدت سرد بود ولی … لرزوند !
منو کشید جلوي خودش گذاشت. بهش نگاه کردم . اونقدر تفاوت قد داشتیم که وقتی به صورتش نگاه میکردم نور میخورد . زیر لب گفتم : مرسی . عینکم رو بهم داد و کیفم رو انداخت رو شونه ش و دست منو کشید و برد سمت خیابون شلوغ . دوست داري یکم شلوغ بازي در بیاریم ؟! تو سکوت بهش نگاه کردم که گفت : فقط دستمو سفت بچسب ! یهو کشیده شدم بین اون همه ماشین در حال حرکت . کیهان جیغ میکشید و منم از شدت هیجان به خنده افتاده بودم . روي ماشین هاي پارك شده می پریدیم و بین ماشین هاي در حال حرکت میدویدیم .
توي یکی از کوچه هاي نصر خسرو در حالی که به شدت نفس نفس میزدیم پیچیدیم . یکم که حالم جا اومد بلند زدم زیر خنده، یاد قیافه هاي ملت می افتم خندم میگیره! کیهان لبخندي زد و گفت : همیشه بخند . خندم قطع شد و با تعجب گفتم : هان ؟ میخندي پیرس لبت معلوم میشه .یهو خم شد تو صورتم و گفت : زشت میشی کپور ! صورتم یهو به شدت قرمز شد و از شدت دستپاچه یه بار بلند شدم و دوباره رو زمین نشستم . بلند خندید و گفت : همین حرکتو میخواستم !
دانلود رایگان رمان دهلیز اثر م_ مطلق
دانلود رمان دهلیز 6.29 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت