ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان فصل بی مرگی  به قلم رهایش با لینک مستقیم

رمان فصل بی مرگی  نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، غمگین
نویسنده رمان: محرابه سادات قدیری( رهایش)
تعداد صفحات: 1405

دانلود رمان فصل بی مرگی

خلاصه رمان: سر و صداها رو می شنیدم و تلاش می کردم خواب از سرم نپره و دوباره به دنیای بی خبری برگردم و در عین حال از این مطمئن بودم که خودم، مغزم، تن خسته م و روحمم اگه بخوایم دوباره بخوابیم، اون رشته کوه لعنتی محاله بذاره! سر جام غلتی زدم و به در اتاق پشت کردم. لحاف لایکویِ سرمه ای رو تا بالای سرم کشیدم و به تاریکی زیرش پناه بردم. به دقیقه نکشیده صدای باز شدن لولای در اومد و پشت بندش تخت تکون آرومی خورد.


قسمتی از متن رمان فصل بی مرگی

تکونش دادم ، صدامو بالا برده و بالاخره ساکتش کردم . از عصبانیت و ناراحتی اون قدری کبود شده بود که حس می کردم الانه که سکته کنه . رو به مریم که با چشم های خیس نگاهمون می کرد گفتم : به لیوان آب می باری بی زحمت ؟ سرشو تند تند تکون داد و رفت تو آشپزخونه . البرز عقب کشید ، سرشو رو پشتی میل گذاشت و چشم هاشو بست . چند ثانيه بعد الوند گفت : خونه رو بهت نمی دم ، سهممو نمی دم رو بهش گفتم : به من بفروش چند ثانیه خبره ی من موند و بعد گفت : که بفروشین به این که بمونه و آیینه ی دق بشه واسه من محاله نری تو اون کوچه ، نبینیش ، آیینه ی دق نمی شه برات الوند جان …

سر لج و لجبازی داری اینو می گی ۔ والا کی دل داره خونه ی بچگی هاشو خراب شده ببینه ؟کی دوست داره جای اون حیاط و حوض و ایوون و اتاقای تو در تو به ساختمون سنگی و سیمانی عین قارچ سبز بشه ؟ قبل از این که الوند جوابمو بده ، مریم با یک پیشدستی و یک لیوان آب نزدیک و خم شد : بفرمایین لیوان رو از تو پیشدستی برداشتم و رو کردم سمت البرز همچنان با چشم های بسته سرشو رو پشتی مبل گذاشته بود . صداش زدم ، چشم باز و نگاهم کرد . بخور اینو ، نگاهی به لیوان آب انداخت ، صاف نشست اما نه دست جلو آورد ، نه تمایلی به آب نشون داد . فقط رو کرد به الوند و گفت…

اون خونه همون جوری می مونه، می دونی وقتی می گم می مونه ، یعنی می مونه ! نمی  ذارم خرابش کنی ! نمی ذارم به غريبه بفروشیش !نمی ذارم نوید یا نعیم یا هر خر دیگه ای بخرتش ! هه ! غريبه ! نوید یا تعیم یا غریبه ، فرقی نمی کنه . مهم اینه به په بساز بنداز بفروشیم که خرابش کنه ! من فقط همینو می خوام البرز سر پا شد ، پالتوش رو از روی دسته ی مبل برداشت ، تنش کرد و گفت : بشین فکر کن خراب می شه ! ایستاده و پرسیدم… بشین فکر کن خراب می شه ! ایستادم و پرسیدم : کجا ؟ بدون این که نگاهم کنه گفت : بریم . اومد از جلوم رد بشه ، راهشو سد کردم و گفتم : بشين البرز بذار چهار کلوم بدون داد و بیداد حرف بزنیم . این که نشد حرف زدن .

رمان فصل بی مرگی
نویسنده : رهایش
ژانر : عاشقانه، اجتماعی، غمگین
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 1405

دانلود رایگان رمان فصل بی مرگی اثر رهایش

دانلود رمان فصل بی مرگی 9.98 مگابایت فرمت PDF
برای دانلود این رمان باید عضو سایت رمان استور باشید

پس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد

عضویت در سایت ورود به سایت

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in