ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان پنجمین فصل سال به قلم رهایش با لینک مستقیم

دانلود رمان پنجمین فصل سال نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، غمگین
نویسنده رمان: محرابه سادات قدیری ( رهایش) 
تعداد صفحات: 937

رمان پنجمین فصل سال

خلاصه رمان: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک! برای رسیدن به این نیکی ها خوب بودن خودت به تنهایی کافی نیست! خوب بودن دیگرانی که در کنارت هستن هم لازمه!پندارِ به فراموشی نیک بودن رسیده، ناخواسته به سمت شروع فصل جدیدی از زندگی قدم بر می داره! دقیقاً ناخواسته! بی هیچ میلی! بی هیچ تلاشی! بی هیچ انگیزه ای! بی هیچ علاقه ای!

قسمتی از متن رمان پنجمین فصل سال

خوبه ! اگه دلیلت واسه اینجا اومدن پادرمیونی واسه پدر و مادرته، می تونی بریا به خاطر دیدنت اینجام در درجه ی اول که چی بشه؟ ! مگه البرز نگفته که نمی خوام توی زندگیم باشین؟! روبروم نشست و گفت: تو این چند روزی که می خواستم بیام دیدنت، تو همه ی این چند ساعتی که اون بیرون نشسته بودم مرتب لحظه ای رو که قرار بود با هم روبرو بشیم پیش خودم مجسم می کردم ! پیش خودم واکنش تو رو از دیدنم ، واکنش خودمو از دیدنت تصور می کردم ! اما هیچ کدومش اینی نبود که چند دیقه پیش اتفاق افتاد !

بازم سکوت کردم و پدرام ادامه داد چهار ساله که دنبالتیم ! درست از روزای اولی که غیبت زد ! توی دلم گفتم : روزای اول غیب شدنم دقیقاً ۳ ماه بعد روزی بود که پدر و مادرت نخواستن منو ببینن ! معجزه شده بود توی اون ۳ ماه که با غیب شدنم تصمیم گرفتین پی ام بگردین ؟! وقتی بیخ گوشتون داشتم چون می دادم ، وقتی به جنون رسیده بودم و شدیدا به به هم خون نیاز داشتم تا درکم کنه ، مرهمم باشه ، دلداریم بده یادتون نبود که باید کنارم باشین ؟! درست وقتی غیبم زد به خاطر آوردین پندار آشفته ای هم هست که شاید نیاز به کمک داشته باشه ؟!

نیاز به تکیه گاه ؟! نیاز به به همدرد ؟! هم خون ؟! نگاه خیره ام یا شاید سکوت سنگینم باعث شد لبخند روی لبش پر بزنه ، روی صندلی جا به جا شد و گفت : اینجام چون مطمئن بودم نمی خوای حاجی اینجا بیاد سراغت . پرهام از زبون البرز گفت که دوست نداری ببینیمون و من واسه اینکه بتونم راضیش کنم نیاد سراغت اومدم اینجا ، می دونم دوست نداری مسائل خصوصی زندگیت به محل کارت کشیده بشه واسه همین اینجام که ازت بخوام اجازه بدی بیان خونه ات واسه دیدنت ! مامان شدیدا بی تابه پندار ! علاقه ای ندارم بدونم تو چه وضعیتی هستن ! شنیدن صدام باعث شد برای لحظه ای با بهت و توی شوک خبره ی صورتم بشه ! بعد چند ثانیه به خودش اومد و آروم گفت : می دونم !

رمان پنجمین فصل سال
نویسنده : رهایش
ژانر : عاشقانه، اجتماعی، معمایی
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 973

دانلود رایگان رمان پنجمین فصل سال اثر رهایش

دانلود رمان پنجمین فصل سال 5.49 مگابایت فرمت PDF
برای دانلود این رمان باید عضو سایت رمان استور باشید

پس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد

عضویت در سایت ورود به سایت

برای ارسال نظر باید وارد شویدlogged in