دانلود رمان وامق به قلم هاله نژاد صاحبی با لینک مستقیم
دانلود رمان وامق نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال
نویسنده رمان: هاله نژاد صاحبی
تعداد صفحات: 864
خلاصه رمان: مرد متاهلی که مجبور به صیغه کردن دختری سیزده سال کوچیک تر از خودش میشه
قسمتی از متن رمان وامق
کرایه اش را پرداخت کردم و پیاده شدم . چادرم را جلوتر کشیدم و به سمت مغازه نقره فروشی که دقیقا رو به روی تهیه غذا بود رفتم . بی هدف به سینی انگشتر های زنانه نگاه میکردم اما تمام حواسم معطوف رفت و آمد های آن طرف خیابان بود . مدل خاصی مدنظرتونه ؟ با صدای فروشنده ی جوان نگاهم را بالا آوردم و به صورتش دوختم . اولین جمله ای که به ذهنم رسید را به زبان آوردم . نه ، فقط ظریف باشه با خوشرویی به سمت ویترین رفت و سینی دیگری را جلویم گذاشت . اینا جدید ترین و ظریف ترین کارهای زنانه مونه .
اگه خوش پسند باشین امکان نداره از اینا خوشتون نیاد . توی دلم پوزخندی زدم و گفتم…اگه خوشمم بیاد پولشو ندارم بخرم بنده خدا ، کجای کاری ؟ تشکری کردم و در ظاهر مشغول نگاه کردن به مدل های جدید شدم . فروشنده جوان که تا آن لحظه رو به رویم ایستاه بود ، با آمدن زن و شوهر جوانی به مغازه ، به سمت آن ها رفت و من با خیال راحت به سمت راست چرخیدم تا شاید الهه را ببینم . اما ثانیه ای طول نکشید که با دیدن فردی که رو به روی حامد ، دست به سینه ایستاده بود ، جان از تنم رفت و حیرت زده به آنها نگاه کردم .
چشمان ناباورم تنها جوادی را میدید که صحیح و سالم رو به روی حامد ایستاده بود و لبخند میزد . دستم را به ویترین رو به رویم تکیه دادم تا از سقوطم جلوگیری کنم . باور اینکه به این راحتی سرم را شیره مالیده بودند ، سخت بود . تمامی تیکه های پازل، یک به یک جلوی چشمانم چیده شدند . اصرار حامد برای پنهان ماندنم … قطع کردن راه های ارتباطیام با الهه … ترساندن بیش از حدم از پلیس …
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.