دانلود رمان دیوانه در آغوشم بگیر از یاسمن سعیدی نیا با لینک مستقیم
رمان دیوانه در آغوشم بگیر نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، مافیایی، روانشناسی
نویسنده رمان: یاسمن سعیدی نیا
تعداد صفحات: 838
خلاصه رمان: کرکگور، نامی است که در تیمارستان آلجی با ترس زمزمه میشود. میگویند در شبی بارانی، دستانش به خون پدر و مادرش آلوده شد. شبها، طبقهی محل نگهداریاش آرام نیست؛ صداهایی میآیند که خواب را از چشم نگهبانان میربایند. هیچ پزشکی حاضر نشده با او روبهرو شود و آنهایی که شدند، نیمهراه گریختند. اتاقش با لایههای آلومینیوم ایزوله شده و زنجیرها تنها مانع حرکتش هستند. حتی نیروهای پلیس هم کاری از پیش نمیبرند. در این میان، پزشکی به نام نارویین انتخاب شد؛ انتخابی ناخواسته. او برای درمان آمد، اما اسارت نصیبش شد. از ورود نارویین، صداها تغییر ماهیت دادند؛ کمتر فریاد، بیشتر زمزمه… و شاید همانجا بود که قلمرو کرکگور گسترش یافت …
قسمتی از متن رمان دیوانه در آغوشم بگیر
چند قدمی ازشون دور شده بودم و تو ذهنم هی با خودم تکرار میکردم که چطور باید کلاس رو پیدا کنم، که یکهو صدایی از پشت سرم بلند شد: نارویین! برگشتم. آرشام بود. _سلام… خوبی؟ اینجا چیکار میکنی؟ مگه نباید سر کلاس باشی؟ با دیدنش یه نفس عمیق کشیدم. وای خدا… خوب شد پیداش شد، انگار از آسمون رسید. _چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟ _مشکل که همیشه هست… ولی خوب شد دیدمت. _حالت خوبه؟ چرا رنگت پرید؟ لبمو گزیدم. _یه لحظه استرس گرفتم… _برای چی؟ _بیرون خیلی شلوغ بود، دیرم شد، بعدشم نتونستم شماره کلاسها رو بخونم. الانم دیرم میشه… میخواستم اولین روز دانشگاه اینطوری نباشه. آرشام بدون لحظهای مکث گفت: نگران نباش، خودم میبرمت. _خب… خودت چی؟
کلاس خودت چی میشه؟ کمی با تعجب نگام کرد. _مگه نشنیدی؟ منم همونجا کلاس دارم. کلاس Y. _واقعاً؟! وای عالی شد… یعنی از این به بعد باهمیم؟ لبخند محوی زد. _آره… خیلی خوب شد. _چه بهتر، اینطوری به هم کمک میکنیم. اگه درسی مشکلی داشتیم، لازم نیست از کسی دیگه کمک بگیریم. _دقیقاً… خب نارویین؟ بریم؟ دیرمون نشه. _بریم… _دخترم بیا… بیا با این دستمال اشکاتو پاک کن. به خدا حیف نیست این چشای قشنگ گریه کنه؟ خودتو اینقد اذیت نکن، خدا قهرش میگیره. دستمال رو ازش گرفتم و اشکامو پاک کردم. _عمو… میشه یه لیوان آب بدین؟ فقط یک کم حالم بهتر شه. _چند ثانیه صبر کن دختر قشنگم، الان برات میارم. همین «دخترم» گفتنش… یه حس عجیبی تو دلم ریخت. یک لحظه انگار
بابام صدام زد. ناخودآگاه زیر لب گفتم: دستت درد نکنه بابا… با شنیدنِ «بابا»، برگشت سمتم. یه لبخند عمیق زد. با محبت گفت: میدونی؟ همیشه دلم میخواست یه دختر مثل تو داشته باشم… اما نصیبم نشد. همون یه «بابا» گفتنت… برام کافیه. تو دلم گفتم: خدا نکنه کسی مثل من باشه… اما فقط لب زدم: ببخشید اگه حرفم ناراحتتون کرد. _این چه حرفیه دخترکم؟ من خوشحال شدم… خیلی هم. بعد از اون چیزی نگفت و رفت سمت آشپزخونه. به رفتنش که نگاه کردم، دوباره افکارم رفت سمت یاشار… سمت همٔه کارایی که باهام کرد. سمت زخمایی که هیچوقت خوب نشدن. نامرد… هیچوقت نمیبخشمت. تا زندهام دعا میکنم عذاب وجدان، روز و شبتو بسوزونه. بگی: «خدایا کافیه… تقاص کارایی که باهاش کردم رو دادم…» …
دانلود رایگان رمان دیوانه در آغوشم بگیر اثر یاسمن سعیدی نیا
دانلود رمان دیوانه در آغوشم بگیر 7.56 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت
