پارت دوم رمان سیگار سناتور
#سیــــــگـارسنــــاتــور🚬
#پارت2
_فکنکن خاطرخواه چشات شدم، نه!… گریه ها و التماسایِ مادرم از پا درم آورد که جور غیب شدن برادرمو بکشم.
دست بردم و از جیب شلوار دامادی ام، پاکت سیگارم را درآوردم. ضربه ای به آن زده و یک نخ به لب کشیدم. فندکم روی داشبورت بود، روی شانه اش ضربه ای زدم:
_ اون فندکو بده بهم.
بدون اینکه نگاهم کند، دست برد و فندک را آورد.
_ دختر تُخس؛ ولی حرف گوش کنی هستی…
واکنشی نشان نداد. کل کل کردن را کلاً دوست داشتم، مخصوصاً کسی که خودش هم مثل “بَفرینِ” من در آن روزها، که زمینه اش را هم داشت.
برای اینکه به حرفش بکشانم، ریز خندیدم:
_ به نظرم هر پسری یه دختر بی حیا و سلیطه واس تنهاییش لازم داره.
تندی نگاهم کرد و پر از خشونت، توی صورتم داد زد:
_ دارم خودمو کنترل می کنم، چیزی نمی گم.
در پی عکس العملش، خندیدم و بی حرف به سمت دیگر ماشین آمدم.
به آسمان پهناور روی سرم نگاهی انداختم، سیاه و بی ستاره بود. چرا واقعاً آسمان الان با بچگی هایمان هم فرق می کند؟! بچه که بودیم و وقتی روی پشت بام می خوابیدیم، تا شمردن صدمین ستاره را بیدار بودم…از بس ستاره در آسمان برق می زد؛ اما حالا چی؟
نور بالایِ ماشینی که از دور می آمد، مرا تکانی داد و باعث شد صاف بایستم.
ماشین آرام روی آن قسمت از جاده خاکی داشت جلو می آمد. آن تنگه از کوهستان را هرکسی نمی آمد، مگر کسی که آن منطقه را می شناخت و بچه آنجا بود! چشمهایم را کاملاً باز کردم و به ماشین روبرویم که متوقف شد، خیره شدم. چهره اش را به خوبی تشخیص نمی دادم. اما صدایش را که بلند کرد، فهمیدم، از همان دیار است.
_ آهای بچه شهری این وسط جاده، تو این کوه و بیابون چیکار داری؟
خوب نمی دیدمش. چشمانم را تیز کردم.
_ از روستایِ” خان بالا” عروس آوردم.
از ماشینش پیاده شد و دو قدم نزدیکتر...
فِری موی سرش، روی صورتم سایه انداخت. سبیلش را با دو انگشت تاب داد و حیرت زده و کنجکاو به من و داخل ماشین نظر کرد.
صدای آن دختر روی اعصابم بود!
_ فرهاد بیا سوار شو…
همین که آن صدا را شنید چشمانش را تیز کرد و لب زد:
_ بَفرین تویی؟
دانلود رایگان رمان سیگار سناتور اثر بهار سلطانی
دانلود رمان سیگار سناتور 11.52 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت