دانلود رمان ژن برتر به قلم شمیم حیدری با لینک مستقیم
دانلود رمان ژن برتر نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: شمیم حیدری
تعداد صفحات: 2083
خلاصه رمان: آمدی و قلبم عاشقانه کوباند خودش را بر دیوارههای تنم… چشمهایت بُرد آرام و قرارم را! مردِ من، تکیهگاهِ موثقم! دلم قرص توست آرام جانم… چشمانم پیشکش؛ تا به همیشه که تو ذرهای قلب مهربانت آسیب نبیند. میدهم تار و پودم را هستیبخشِ بیهمتا. الحق که معنیِ نامت مینشیند بر شخصیتِ خلاقت، اهورا!
قسمتی از متن رمان ژن برتر
خسته و کلافه شده بود . از سکوت خانه عذاب میکشید و فشار درب و دیوار را به خوبی احساس میکرد . از جا برخاست و تا نزدیکی تلویزیون رفت . خیلی وقت بود که حتی روشنش هم نکرده بود . هورناز هم که تا به خانه می آمد ، کمی به اهورا می رسید و سراغ درس و کتاب هایش می رفت و سخت ، مشغول مطالعه میشد . از وقتی با مشاورش حرف زده بود شنیده بود که وضعیت درسی مناسبی ندارد
برایش خط و نشان کشیده بود و گفته بود باید تلاش کند و اگر مشاورش رضایت کافی داشت ، او هم تن به عمل جراحی می دهد . هرچند که تمام آن ها بهانه و بود و از نظر ذهنی آمادگی عمل کردن نداشت . با هر دو دستش تلویزیون را لمس کرد و سنگيني خاک روی آن را کف دست هایش احساس کرد . انگشت هایش را با لمس های پی در پی ، روی کناره تلویزیون به حرکت درآورد و روشنش کرد . صدای زیاد شبکه ی برفی ، گوش هایش را آزرد و چشم هایش را تنگ کرد .
دست هایش را سراسیمه روی دکمه ها حرکت داد و به یکباره صدا قطع شد . کلافه شد … از گوش دادن به صدای برنامه های تلویزیون هم پشیمان شد . احساس گرسنگی شدیدی داشت و دلش بهانه میگرفت . انگار به حضور مزاحم سایه عادت کرده بود . هرچند که از دستش حرص میخورد … هرچند که در برابر جسارت هایش حرفی برای گفتن پیدا نمیکرد و فقط دلش میخواست ساکتش کند و حرف هایش را نشنود . اما به خودش که آمد ، احساس کرد خیلی وقت بود که انتظارش را میکشید .
دانلود رایگان رمان ژن برتر اثر شمیم حیدری
دانلود رمان ژن برتر 7.66 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت