دانلود رمان دانشجوی دلبر من (دو جلدی نسخه اصلی) از محدثه.ا با لینک مستقیم
رمان دانشجوی دلبر من نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، استاد دانشجویی، طنز، کلکلی، همخونهای
نویسنده رمان: محدثه.ا
تعداد صفحات: 1500
خلاصه رمان: من ایسانم یه دختر خیلی خوشگل (خودشیفته هم خودتونید) موهام بلند و رنگ شدس. چشای ابی رنگی دارم. لبام کوچیک و قلوهایه و بینیم هم تناسب با صورتمه… تک فرزندم و ۱۹ سالمه و دانشجوی معماریم… کلا جونای فامیل رشتشون معماریه. فقط من و حلما ک خواهر حسام خره میشه دخترای فامیل هستیم و بقیه پسرن… این حسام هم یه مار هفت خطیه… ۲۴ سالشه و سال پیش دانشگاهشو تموم کرده… اونقد ازش بدم می یاد… یه روز هم نشده ک ما کنار هم باشیم و کلکل نکنیم… مامان راس میگه همیشه من سر به سرش میزارم… چیکار کنم هر وقت اونو میبینم کودک درونم فعال میشه …
قسمتی از متن رمان دانشجوی دلبر من
با صدای کوبیده شدن در توسط یه وحشی امازونی از خوابم بیدار شدم. خوب شد امروز پنجشنبه بود و کلاس نداشتم. حلما: خره چرا درو بستی. خمیازهای کشیدم و گفتم: من: چی شده الاغ جان… چرا نمیزاری بخوابم. حلما: الاغ جان عمه نداشتته… بیا صبحونه بخور. من: عمه من عمه تو هم هس. چیزی نگفت… حتما رفته. خواستم از جام بلند شم ک با یاد اتفاقات دیشب تو جام میخکوب شدم. خدا من چطور با حسام روبرو شم؟؟؟ نه من پایین نمیرم. از جام بلند شدم. تو اتاق قدم رو میرفتم هی با انگشتای دستم بازی میکردم. در باز صدا شد و صدای دلنشین زن عمو اومد. زن عمو: ایسان جان چیشده؟ دخترم بیا صبحونه. با هول گفتم: من: هی.. هیچی زن عمو شما برید.. ال… الان منم مییام. زن عمو: باشه عزیزم.
نمیشد ک خودمو برای همیشه تو اتاق حبس کنم. بالاخره باید باهاش روبرو میشدم چه دیر چه زود. موهامو درست کردم و شالمو تو سرم انداختم ک نگاهم به کبودی روی گردنم افتاد. با حرص کل گردنمو پوشوندمگ از اتاق بیرون اومدم و پایین اومدم. همه سر میز بودن به جز حسام. صبح بخیر گفتم ک همه به جز حلما با خوشرویی بهم جواب دادن. پشت میز نشستم و شروع به خوردن کردم ک حسام هم پایین اومد و به همه “صبح بخیری” گفت و جوابشو شنید اما من چیزی نگفتم. اومد روبروم نشست ک اخمی کردم… نگاهاش یجورایی خاص بود… تا حالا این نگاهاشو ندیده بودم. خم شدم تا بطری ابمیوه رو بردارم ک شال از سرم افتاد و از شانس گند من حسام سرشو بالا اورد و خیره گردنم شد. با شیطنت بهش نگا کرد و لبخندی زد.
سریع شال و رو سرم انداختم و چشم غرهای رفتم. بعد خوردن صبحونه به زن عمو کمک کردم تا میز صبحونه رو جمع کنه. امروز از کاری ک کردی بد پشیمون میشی. همه رو به تی وی نشسته بودن. به بهونه اب خوردن از جام بلند شدم و به اشپزخونه رفتم. روغن مایع و برداشتم و اروم جوری ک کسی متوجه نشه بالا رفتم. پشت در اتاق حسام وایسادم و در و باز کردم و وارد اتاق شدم و در و پشت سرم بستم. در حموم و باز کردم و وارد حموم شدم. لبخند خبیثی زدم و شامپویی ک همیشه حسام ازش استفاده میکرد و از شانس خوبم رنگش زرد بودو کف حموم خالی کردم و اب ریختم ک بره. ظرف شامپو رو از روغن مایع پر کردم و سریع از اتاق بیرون زدم. خیلی استرس داشتم… واییی حسام بیاد با روغن مایع حموم کنه. عادی پایین رفتم و کنار زن عمو نشستم …
دانلود رایگان رمان دانشجوی دلبر من اثر محدثه.ا
دانلود رمان دانشجوی دلبر من 9.49 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت