ورود به کانال تلگرام عضویت
تمامی فعالیت های رمان استور جهت نشر آثار فرهنگی مجاز، زیر نظر ساماندهی اداره ارشاد اسلامی کشور و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد

دانلود رمان محکوم به نیستی از جوی فیلدینگ با لینک مستقیم

رمان محکوم به نیستی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: پلیسی، هیجانی، معمایی

نویسنده رمان: جوی فیلدینگ

تعداد صفحات: 1067

خلاصه رمان: یک دختر بچه‌ی هفت‌ ساله در مسیر مدرسه، قربانی جنایت هولناکی می‌شود. این واقعه‌ی تلخ، زندگی خانواده‌اش را برای همیشه دگرگون می‌کند. هر یک از اعضا به شیوه‌ای متفاوت با این فقدان دست‌ و پنجه نرم می‌کنند: پدر در خشم فرو می‌رود، مادر در اندوهی بی‌پایان گرفتار می‌شود و خواهر یا برادر بزرگ‌تر، احساس گناهی فلج‌ کننده را تجربه می‌کند. در این میان، آشنایی با خانواده‌های دیگر که سرنوشتی مشابه دارند، هم درد را تسکین می‌دهد و هم زخم را تازه می‌کند. در پس‌زمینه، پلیس به دنبال قاتلی است که هیچ ردپایی از خود به جا نگذاشته است. آیا عدالت اجرا خواهد شد؟ یا خانواده‌ها باید به مرور زمان، راهی برای زندگی با این درد بیابند؟

قسمتی از متن رمان محکوم به نیستی

چشمانش را بست و وقتی دوباره آن‌ها را باز کرد جک را دید که کنارش نشسته است دستانش را روی تخت دراز کرده و دست جیل را گرفته بود. جیل متوجه شد که جک تلاش زیادی می‌کند تا احساساتش را در سینه حبس کند، اما صورتش همه چیز را لو می‌داد. صورتش پف کرده و چشمانش بی‌فروغ بود. پوستش رنگ پریده بود و روی پوست زردش لکه‌های قرمز دیده می‌شد، انگار جای ماتیک باشد. سکوت بر وجودش سلطه افکنده بود. جیل می‌توانست صدای تنفس ناهماهنگ و سریعش را بشنود. تند تند نفس می‌کشید، انگار به خودش یادآوری می‌کرد که نفس بکشد. بعد جک گلویش را صاف کرد و وقتی جیل بالاخره چشمانش را بدون پلک زدن به او دوخت او را دید که بهش نگاه می‌کند. جیل سرش را برگرداند می‌ترسید اشتباه دیده باشد.

جیل به دنبال دخترش گشت: جنیفر…؟ -او حالش خوب است پیش پدرش و جولی است. -به پدرش خبر داده‌ای؟ -بله دیشب و امروز صبح حالش بهتر بود. جنیفر به جولی گفت که پیش او می‌خوابد. -خوب است. جک تایید کرد: جولی زن خوبی است. -خودت چطوری؟ -دیشب یکی از قرص‌هایی که دکتر داد خوردم. زیاد کمکی نکرد. دیشب شب را بیدار بودم. انگار صدای سیندی را شنیدم که مرا صدا می‌زد. -اوه جک… -فکر کردم دارم خواب می‌بینم. اما قسم می‌خورم که سیندی از من یک لیوان آب خواست. تو می‌دانی که او اغلب شب‌ها آب می‌خواست. بلند شدم و رفتم به حمام برایش آب ریختم بعد فهمیدم… -من باید برگردم خانه، من در بیمارستان هیچ کاری ندارم، تو به من احتیاج داری جنیفر به من نیاز دارد، می‌خواهم برگردم خانه.

جیل تلاش کرد تا بنشیند. دستان نیرومند جک فورا به کمکش آمد. او را نشاند و بالش‌ها را پشتش گذاشت. -به زودی به خانه بر می‌گردی چند روز استراحت کن تا قوایت برگردد. جيل تکرار کرد: قوای من؟ سعی کرد معنی کلمه را بفهمد، با عصبانیت گفت: هر وقت احساس می‌کنم مغزم می‌خواهد شروع به فعالیت کند یک نفر پیدا می‌شود که به من یک قرص بدهد یا آمپولی ترزیق کند. آنها می‌گویند این داروها مرا آرام و راحت نگه می‌دارد. احساس بهتری به من می‌دهد، اما اصلا این طور نیست. داروهای مخدر چیزی را عوض نمی‌کنند فقط آن را به تاخیر می‌اندازند. آن‌ها حال مرا بهتر نمی‌کنند بلکه حال دکتر و پرستارها را بهتر می‌کند. آن‌ها فکر می‌کنند دارند به من کمک می‌کنند! چند لحظه ای سکوت شد و وقتی جیل دوباره شروع به صحبت کرد …

رمان محکوم به نیستی
نویسنده : جوی فیلدینگ
ژانر : پلیسی، هیجانی، معمایی
ملیت : ایرانی
ویراستار : رمان استور
تعداد صفحه : 1067

دانلود رایگان رمان محکوم به نیستی اثر جوی فیلدینگ

دانلود رمان محکوم به نیستی 4.07 مگابایت فرمت PDF
برای دانلود این رمان باید عضو سایت رمان استور باشید

پس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد

عضویت در سایت ورود به سایت

نظرات بسته شده اند