دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت
به قلم هانیه وطن خواه با لینک مستقیم
دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت
نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه
نویسنده رمان: هانیه وطن خواه
تعداد صفحات: ۱۰۱۹
خلاصه رمان: پروانه همراه پشتوانه ای به اسم مازیار برای انتقام از خانواده مشیری برمیگردد و همه را حیران کرده، غافل از اینکه..
قسمتی از متن رمان پیله تنیدم به سکوت
به بالش های نرم تخت تکیه زدم و پتو را روی خودم مرتب کردم. پروانه ؟ نامم را با داد گفت . پاکزاد هستم جناب مشیری. پس می شنوی. عرضتون ؟ صدای پوزخندش را واضح شنیدم. تو کجایی ؟ به شما ارتباطی داره ؟ تهران نیستی ؟ به شما ارتباطی داره ؟جواب من رو درست بده پروانه. لازم نمی بینم به کسی که بهش زندگی شخصی من مربوط نیست توضیحی بدم جناب مشیری … عرضتوی رو بفرمایید … دیروقت مزاحم شدید … میخوام بخوابم .
کی میای ؟ آقای مشیری … این بار نوبت من بود که پوزخند بزنم. آقای مشیری و …. پروانه ؟ … بگو کاوه … کاوه … مثل قدیم … من هیچ وقت شما رو کاوه صدا نزدم … انگار فراموش کردین ؟میانمان سکوت شد . میخوام قطع کنم . نه …چی ؟ حرف بزن … از خودت بگو … از این همه سال … خداحافظ . پروانه … قطع نکن … حرف بزن . خداحافظ . تلفن را قطع کردم و روی حالت پرواز قرار دادم . نیمه شب زمستانی ، دلش هوای حرف زدنش گرفته است . آن وقت هایی که کودکی بیش نبودم و دائم مرا همراه خانواده اش به سخره می گرفت …
فکر می کرد ، فراموش می کنم ؟ فکر می کرد ظلم هایش را فراموش می کنم ؟ واقعا اینگونه فکر می کرد ؟ خیلی اشتباه میکرد .صبح را به اجبار از رخت خواب برخاسته بودم . سر درد های مزمنی که مدتی بود ، از بودنشان خلاصی یافته بودم ، باز خود نشان داده بودند . صبحانه نخوردم . چشم هایم با دیدن هرچیزی درد می گرفت .حتی دیدن کاناپه های سبز رنگم هم اعصابم را متشنج می کرد . در شرکت که دیگر فبها .. آنقدر سردردم بیشتر شد ، که یک ساعت بیشتر دوام نیاوردم و به خانه امن عمه پناه بردم .
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.