دانلود رمان چراغونی به قلم بهار با لینک مستقیم
دانلود رمان چراغونی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه_اجتماعی
نویسنده رمان: بهار
تعداد صفحات: 242
خلاصه رمان: هميشه تمام عشق ها نبايد آخرش رسيدن به معشوق باشه … براي رسيدن به پايان خوب نبايد همه چيز عالي پيش بره …قصه زندگي دختر داستان همه اين فراز و نشيب ها رو داره … حالا نورايِ داستان ما كه يه دختريه كه تازه از خارج اومده و هيچي از فرهنگ ايران نمي دونه …با4 يه پسرِ يكمي …البته يكمي (يه ذره بيشتر از يكمي ) مذهبي آشنا ميشه كه از قضا ورزشكارم هست …
قسمتی از متن رمان چراغونی
جالب تر از همه این بود که قرار بود خود مرسده هم این آش رو بین همسایه ها پخش کنه منم همراهیش کنم … واسم جالب بود که بخوایم بریم خونه مردم و بهشون آش بدیم … فکر کردن بهش هم منو سر ذوق میاورد … منتظر بودم زود تر فردا برسه و همراه مرسده آش پخش کنم لحظه شماری میکردم زود تر فردا بشه … هم واسه خوردن آش و هم واسه پخش کردنشون …
ولی هیچی اون جور که می خواستیم نشد … مسعود خیلی زود تر از سر کارش برگشت و همراه خودش یکی از کارکنای پدرشو آورده بود تا اون این کارو انجام بده … و این یعنی این همه نقشه من واسه امروز بی معنی بوده اون لحظه به حدی عصبانی بودم که حتی میخواستم برم وسايلامو جمع کنم و همون موقع برم خونه حاجی … تازه کار آش پختن تموم شده بود و مرسده داشت میریخت توی ظرف ها که مسعود از راه رسید …
داشتم همون جوری که مرسده گفته بود روی آش نعنا می ریختم و حواسم به مکالمه بین مسعود و مرسده هم بود مسعود : خسته نباشید … اگه آمادست بگین بابک اومده پخششون کنه مرسده : ولی ما میخواستیم خودمون این کارو بکنیم … تو چرا سر خود برداشتی این بیچاره رو آوردی ؟؟ چه حرفا میزنی ! میخوای کجا بلند شی بری ؟! کی این کارو کردی که الان دومین بارت باشه ؟! انگار مرسده عصبانی شده بود چون با صدای بلند تری گفت شما هیچ وقت نبودی وگرنه تموم این کارها رو من انجام میدادم …
دانلود رایگان رمان چراغونی اثر بهار
دانلود رمان چراغونی 2.33 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت