دانلود رمان پارازیت به قلم زینب عامل با لینک مستقیم
دانلود رمان پارازیت نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه_ اجتماعی
نویسنده رمان: زینب عامل
تعداد صفحات: 2339
خلاصه رمان: بهزاد در بدترین روزهای زندگی اش امید را در میان دستان او به یادگار گذاشته بود . او در سخت ترین شرایط به دادش رسیده و پناهش شده بود . دستش را گرفته و از ورطه ی ناامیدی و فلاکت بیرون کشانده بود . محال بود مرد همسایه فراموشش شود .بهزاد جای پایش را نه در میان رویاهایی که در عقلش پرسه میزدند بلکه در میان تپش های نامنظم قلبش محکم کرده بود .جای خالی او نه از بین میرفت نه با حضور کس دیگری پر میشد. انصاف نبود انصاف نبود کسی وارد زندگی آدم شود ، او را به زیستن امیدوار کند و بعد چنان برود که دست آدم به جایی بند نباشد
بهزاد به او خیلی چیزها یاد داده بود اما با رفتنش حتی حق یک زندگی نرمال را هم از او گرفته بود
قسمتی از متن رمان پارازیت
برف نمی بارید ، اما هوا به شدت سرد بود . ساقی دستانش را به دهانش نزدیک کرده تا با گرمای نفس هایش آن ها را گرم کند . اردشیر اشاره کرد تا روی پله های ورودی ویلا که بخاطر سقف برنزت بالای سرشان از بارش برف در امان مانده بود بنشینند . وقتی نشستند اردشیر بلافاصله شروع به حرف زدن کرد . وقتی با همسرم تو ترکیه آشنا شدم مثل چند سال قبل آراز بودم که فقط دنبال پله بود تا برسه به یه موقعیت بالاتر .
آراز خیلی خوش شانس بود که تو وسط زندگیش پیدا شدی و نجاتش دادی . از داخل جیبش پاکت سیگارش را بیرون آورد . سیگاری آتش زد و ادامه صحبت هایش را گرفت . نمیخوام راجع به زن سابق و روزای جهنمی اون روزا حرف بزنم . گذشته ها تموم شدن … خوب و بد . دنبال مقصرم نیستم . حتی نمیخوام خودمو تبرئه کنم ، اما … یک عمیقی به سیگارش زده و به ساقی که با دقت به حرف های او گوش میکرد خیره شد .
نمیخوام دیگه اینطوری زندگی کنم . به اندازهی کافی تنها بودم . حتی قبول کردم بچه هام پیش مادرشون بمونن چون اینطوری دوست داشتن ، اما از وقتی با سرور آشنا شدم . حس میکنم میتونم یه زندگی خوب کنارش داشته باشم . ساقی لبخند زد . چه کاری از دست من برمیاد ؟ اردشیر نفسش را بیرون داد . نمیخوام این دورهمی رو برای سرور خراب کنم .
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.