دانلود رمان رسوایی به قلم مهسا موحد با لینک مستقیم
دانلود رمان رسوایی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه _ اجتماعی
نویسنده رمان: مهسا موحد
تعداد صفحات: 247
خلاصه رمان: گاهی بخشیدن و فراموش کردن بهتر از هر چیزیه. از یه جایی به بعد باید با گذشتت دست بدی و خداحافظی کنی. باید بری برای ساختن آیندت،نباید بین گذشته و آینده گیر بیوفتی. زندگی پر از فراز و نشیبه،پر از بلندی ها و سختی ها! همه ما سختی می کشیم،همه ما می افتیم و بلند میشیم؛مهم اینه رو پای خودت بلند بشی،نه این که خودت رو گول بزنی! درد کشیدن هم مثل بقیه چیزها تاریخ انقضا داره. یه روز که تو خوشبختی غرقی اصلا دردی رو که کشیدی به یاد نمیاری!آدم باید دنبال چیزی که دوستش داره بره،زندگی خیلی کوتاهه!. آدم وقتی با سختی ها روبرو میشه تازه شخصیتش ساخته میشه. باید یاد بگیریم، ما خودمون کسی رو که دوستش داریم رو انتخاب نمی کنیم. تو یه لحظه اتفاق می افته،هر چه قدر هم که اشتباه باشه اتفاق می افته! و ما مجبور میشیم به دلمون گوش بدیم.
عاشق شده ام بر تو تدبیر چه فرمایی؟ از راه صلاح آیم؟
یا از در رسوایی؟
قسمتی از متن رمان رسوایی
به سقف ترک خورده این اتاق تنگ خیره بودم و به بدبختی های ناتمومم فکر میکردم ، سوز سردی از پنجره میومد و باعث شده بود نوک بینیم یخ بزنه ، پتو را تا روی دماغم بالا کشیدم ، کمی توی جام جا به جا شدم ، که ناگهان صدای ساینا بلند شد ، چون فکر میکردم خوابه جستی زدم ترسیدم ! خندید و مثل من به سقف خیره شد ، آروم لب زد : ویسا ؟! هوم ؟ معترض نالید : چرا هیچوقت نمیگی جانم ؟
بازدمم رو کلافه خارج کردم عادت ندارم خب عادت کن غریدم از این چاخان ها خوشم نمیاد ! حالیته ؟ سریع جبهه گرفت باشه بابا نزن هر دو ساکت بودیم ، فقط صدای زوزه باد سردی که از پنجره میومد توی اتاق پیچیده بود ، نمیدونستم توى وسط تابستان این باد سرد از کجا میاد . ساینا با تردید لب زد میشه چند کلمه باهات درددل کنم ؟! نگاه عمیقم رو به چشم های سبزش دوختم ، غم عمیقی توی چشماش بیداد میکرد ، پفی کشیدم دوباره به سقف خیره شدم شنونده خوبی نیستم اما انگار خیلی پری !
دلت میخواد بگو . آهی کشید آویسا ، چند روزه با یه پسری آشنا شدم ، به زور تونستم مخش رو بزنم ، از پسرهای بالا شهره و کلی پولدار تازه دکتر هم هست ! هر روز برام کلی چیز میز میخره ! پریدم داخل حرفش : خب ! خیلی هم عادیه ما روزی با هزار تا پسریم . رمان رسوایی ساینا نفسش رو کلافه بیرون دادای بابا ساکت شو حرفم رو بزنم ، ببین این با بقیه فرق داره ( صداش غم گرفت ) مـن احساس میکنم عاشقش شدم . برگشتم چنان نگاهش کردم که سرش رو پایین انداخت .
دانلود رایگان رمان رسوایی اثر مهسا موحد
دانلود رمان رسوایی 4.21 مگابایت فرمت PDFپس از عضویت دسترسی شما به دانلود همه رمان ها آزاد خواهد شد
عضویت در سایت ورود به سایت