دانلود رمان رسوایی به قلم کوثر شاهینی فرد با لینک مستقیم
رمان رسوایی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده رمان: کوثر شاهینی فرد
تعداد صفحات: 454
خلاصه رمان: آذین رها شده ، دور انداخته شده با خانواده ای که اونو لکه ی ننگ میدونن مایه ی آبروریزی ….رسوایی بی نهایتی که دامنش رو لکه دار کرده …سپهر دوست دوران بچگی …. فرزاده عاشق یا کیهانه مجنون …. کدوم ناجی میشه؟ فراری دادن آذین از این باتلاق آسون نیست ….آخر قصه مون کجا میرسه؟ …. پر از التهابه روزهای بی کسی .. تنهایی … عاشقی ….
قسمتی از متن رمان رسوایی
خندید : همین مشنگ بازیته که منو کشونده اینجا !چشمک زدم : از خونه ی خودتون ؟ باز زل زد به من و جواب داد : نه ، از اون سره دنیا ! لبخند روی لبام ماسید که خودش بحث رو عوض کرد : دلم نیمرو می خواد با خیارشور ، داری ؟آره ، پنج مین دیگه آماده می شه . به آشپزخونه رفتم ، نمی خواستم به حرفی که زده بود فکر کنم و بها بدم … تمام مدت من
شام درست می کردم و سپهر نقاشی هام رو بالا و پایین می کرد . در آخر با کمکش سفره انداختم . هر دو روبه روی هم نشستیم که به حرف اومد : این نیمرو خوردن داره !
چرا ؟ شکلش قشنگه ؟ شکله آشپزش قشنگ تره … نه از اون لحاظ …پس چی ؟تو درستش کردی ؟ بدذات …خندید ـ خرگوشی ! یادش بود . اخم کردم : دندونام خوشگله … قبلا که نبود . با چشمای اشکی نگاش کردم : دلخور رفتی ! الانم دلخور برگشتم ، معلوم نیست ؟ می دونی چی شده و خودت رو به ندونستن می زنی … فقط به روت نمیارم…
اشک هام روون شد. یه روز بی دغدغه و اشک انگار برای من شده بود . سپهر هنوز نگام می کرد : شام می دی بخورم یا زهر ؟ اشک هام رو پاک کردم : ببخشید ! ولی انگار زهرش شده بود . چرا گند زدی ؟ چرا اسمت نقله مجلسه ؟ به ریخته خودت نگاه کردی ؟ چرا بابات میگه دو تا بچه بیشتر نداره وقتی که تو نور چشمی بودی ؟ چیکار کردی تو ؟ آذین آدمه نبود ، آذین دختره این بحثا که الان هست نبود . بود ؟ چرا مادره من می گه نباید اسمی از تو….
ممکن است این رمان در حال ویراستاری باشد یا به دستور مراجع قضایی یا درخواست نویسنده حذف شده باشد.